تبليغاتX
ز گهواره تا گور دانش بجو

ز گهواره تا گور دانش بجو

کامپیوتر----> از جون ویندوز تا هک آدمیزاد!

19 ایده جهانی برای ایجاد جاذبه در زندگی زناشویی

19 ایده جهانی برای ایجاد جاذبه در زندگی زناشویی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.

2- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.

3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخه‌های درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن.

4- هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌هایش و هنگام بحث هر دو را مد نظر داشته باش.

5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.

6- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست) چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر میکند.

7- عیب‌های همسرت را دوست داشته باش.

8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.

9- مسائل کوچک را نادیده بگیر.

10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.

11- سعی کن اختلاف سلیقه‌هایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوت‌ها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکاف‌ها را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى استفاده کنید.

12- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل‌ می‌شوید.

13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتار‌هایی را نهادینه میکند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید.

14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.

15- قرار‌های دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامه‌های عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید.

16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن.

17- با عشق همسرت را رام خود کن.

18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد.

19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را خواهد دانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

س ک س بی سابقه !

س ک س بی سابقه !

یه بنده خدایی میگفت :

همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک س ک س بی سابقه

بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه

خونه برای س ک س با دوست دخترم آماده ی آماده بود

حساب همه چی رو هم کرده بودم

رفتم دنبال دوست دخترم

دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه

خدائیش دختر پایه ایه

خیلی دوسش دارم

من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...

چون اولین بار بود که می خواستیم س ک س رو تجربه کنیم

هم من و هم اون

سوار ماشین شدیم

دربست گرفتم

رسیدیم در خونه

با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه

نکنه کسی خونه باشه !

دیدم کسی خونه نیست

با خودم گفتم : ایول

دیگه دل تو دلم نبود

می دونستم سه ساعت زمان داریم

وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد

در حیاط رو باز کردم

از راه پله ها رفتیم بالا

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه

خیلی برام عجیب بود

یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم

یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست

هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد

کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم

کلی براش فکر کرده بودم

مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم

لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم....

گفتم عیب نداره

تو این سه ساعت وقت هست

می رم کلید ساز میارم

به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم

اونم که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم

وقتی انرژی مثبتش رو دیدم

انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد

سریع از پله ها اومدیم پایین

اومدیم سر خیابون

روزجمعه

حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم

سریع یه دربست دیگه گرفتم

بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون

یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته

گفت : بریم درستش کنیم

اومدیم در خونه

به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ نزدم نیا

اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه

اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت :

اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم

دردسرت ندم

کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه

دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه

اومدیم و قفل رو عوض کردیم

همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود

مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه

برو یه سری خرید کن و ....

ای تف به این شانس

همه ی نقشه هام نقس بر آب شد

و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت

کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم

آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم

آرزوی اون سکس بی سابقه موند به دلمون

از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :

من حساب همه چی رو کرده بودم

چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)

توی در شکست

کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم

...................

وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم

بهش گفتم :

گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام

مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .

دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره

فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه

یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد

با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه

تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود

پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟

کمی فکر ....

کمی فکر ����.

کمی فکر �������..

آره داداش من

تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته

و دعای امام شامل حالش شده�.


امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره

حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....


وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش

روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :

امام زمان !

غلط کردم

امام رمان !

ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

How do you know that you are in the year 2008?

How do you know that you are in the year 2008?
چه جوري ميفهمي كه الان در سال 2008 هستي ؟؟؟

1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن.

2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته.

3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی.

4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assistance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .

5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره .

6) Leavening the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20- 30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی.

8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست.

9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ..

10) You are so busy reading this that you didn't even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت .

11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟

12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didn't notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین.

13) You scrolled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

چه کسی باعث عدم پیشرفت شماست؟!

چه کسی باعث عدم پیشرفت شماست؟!

روزی وقتی همه کارمندان به اداره رسیدند روی در علامت " توجه" بزرگی دیدند با این مضمون:
شخصی که در این شرکت مانع پیشرفت شما بود فوت کرده است!
شما رو برای شرکت در تشییع جنازه به اتاقی که مقدمات دفن صورت می گیرد دعوت می کنیم.
دراولین لحظه همه ء آنها برای فوت یکی از جمعشان غمگین و ناراحت شدند.
اما بعدا کنجکاو شدند که چه کسی باعث عدم پیشرفت شرکت و جمعشان شده است!؟
شور و هیجان در اتاق به قدری بود که نیروهای امنیتی برای کنترل سروصدا وارد عمل شدند.
هرچه مردم به جنازه نزدیکتر میشدند هیجانشان بیشتر میشدو هر کسی به فکر فرو می رفت :
"شخصی که باعث عدم پیشرفت ما شده است چه کسی است؟!؟
بهتر, بالاخره او مرده است!.
در کنار تابوت آینه ای نصب شده بود که هر شخصی که اونجا رو بررسی می کرد می تونست خودش را ببیند.
و همچنین علامتی در کنار آینه بود که می گفت:
فقط یک شخص قادر به محدود کردن پیشرفتتان است "خودتون"!!!
شما تنها شخصی هستید که می تونید زندگیتان را دگرگون کنید.
شما تنها شخصی هستید که می تونید برای شادیهایتان-ترقی و پیشرفتتان تاثیر پذیر باشید.
شما تنها شخصی هستید که می تونید خودتان را کمک کنید.
زندگیتان تغییر نخواهد کرد, زمانیکه رئیستان و دوستانتان ویا شریک زندگیتان ویا شرکتتان تغییر کنند.
زمانی زندگیتان تغییر می کند که خودتان تغییر کنید.
وقتی که شما تابع باورهای محدود هستید و احساس می کنید که تنها برا خودتون قابل احترام هستید
خودتان را تست کنید که چطوردر مقابل دیگران خودتان احساس خوبی برای خودتان دارید.
از مشکلات و غیرممکنها و شکست ها نترسید.
پیروزمندانه خودتان و اصالتتان را درست کنید.
مهم ترین ارتباط دوستی ارتباطی است که با خودتون می تونید داشته باشید.
همهء اینها چیزی نیستند که برای ما اتفاق بیفتند.
بلکه با راههایی که ما برای زندگی انتخاب می کنیم و باعث تغییرات و تحولات می شویم بدست می آیند.

http://olinda.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

اصل مهم زندگی از بیل گیتس

 اصل مهم زندگی از بیل گیتس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بیل گیتس، مالك و رئیس سابق"مایکروسافت"، طی یک سخنرانی كه سابقا یعنی در زمانی كه ریاست مایكروسافت را عهده دار بود، در یکی از دبیرستان‌های امریکا انجام داد، او در این سخنرانی نكاتی را خطاب به دانش‌آموزان یادآور شد و گفت: "در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند".

بیل گیتس فردی است كه موفقیت های چشمگیرش زبانزد خاص و عام است و می توان از تجربیات و نگرش های اندیشمندانه اش درس گرفت. او هفت اصل مهم زندگی که دانش‌آموزان در هیچ دبیرستانی فرا نمی‌گیرند، را بدین شرح بیان كرد :

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی كنید با این حقیقت کنار بیائید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش كنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنكه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنكه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای كسب موفقیت های آینده تان بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یك شركت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با كاری كه انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می كنید، ملال‌آور نبودند.
 

در نمودار زیر مسیر زندگی و خط مشی بیل گیتس در تحقق اهداف مایكروسافت
در فواصل سالهای پیاپی تا سال 2008 بطور خلاصه بیان شده است
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

همه چیز درباره آنفلوانزای خوکی

همه چیز درباره آنفلوانزای خوکی

آنفلوانزای خوکی چیست؟
خوک ها نیز مانند انسان ها به آنفلوانزا مبتلا می شوند، اما ویروس آنفلوانزای خوکی (H1N1) مشابه ویروس آنفلوانزای انسانی نیست و در حالت عادی این ویروس باعث ابتلا انسان ها به این بیماری نمی شود، فقط در گذشته موارد بسیار کمی از ابتلا به این بیماری در افرادی که در تماس نزدیک با این حیوانات بوده اند گزارش شده است. اما جدیدا یک نوع جدید از این ویروس در اثر جهش ژنتیکی ایجاد شده است که انسان ها را مبتلا می کند و در عین حال به راحتی از انسانی به انسان دیگر سرایت می کند و به این ترتیب افرادی که هیچ گونه تماسی با این حیوانات ندارند نیز در معرض ابتلا قرار می گیرند.

علائم ابتلا به آنفلوانزای خوکی چیست؟
علائم آنفلوانزای خوکی بسیار شبیه به آنفلوانزای معمولی است و شامل تب، سرفه، گلودرد، بدن درد، سردرد، لرز و خستگی است و در بعضی افراد تهوع و استفراغ هم گزارش شده است. این بیماری ممکن است با علائم دیگری نیز همراه باشد. به یاد داشته باشید که هیچ پزشکی فقط از روی علائم بالینی قادر به تشخیص قطعی آنفلوانزای خوکی نیست و تشخیص قطعی آن فقط با انجام تست لابراتواری ممکن است.

آنفلوانزای خوکی چگونه از فردی به فرد دیگر سرایت می کند؟
ویروس آنفلوانزای خوکی دقیقا مشابه آنفلوانزای معمولی سرایت می کند. شما ممکن است از طریق تماس با فرد آلوده و یا لمس کردن سطوح و اشیایی که قبلا توسط این افراد لمس شده اند و سپس دست زدن به چشم و دهان و بینی خود به این بیماری مبتلا شوید. در یک فرد آلوده، انتشار این ویروس به محیط از یک روز قبل از شروع علائم بیماری آغاز می شود و تا یک هفته پس از ابتلا ادامه می یابد.

تا کنون چند نفر به این بیماری مبتلا شده اند؟
تعداد افراد مبتلا به این بیماری هر لحظه تغییر می کند اما طبق آخرین اطلاعات تا تاریخ ۲۸ آپریل ۲۰۰۹ تعداد ۶۴ مورد ابتلا انسان به این ویروس  فقط در ایالات متحده  آمریکا به ثبت رسیده است و در کشورهایی مانند مکزیک، اسپانیا، سویس، چین و برزیل نیز مواردی از ابتلا به این بیماری گزارش شده است. آخرین آمار ابتلا به این بیماری  را در پی نوشت های همین مطلب دنبال کنید.

آنفلوانزای خوکی چگونه درمان می شود؟
ویروس آنفلوانزای خوکی به داروهای ضد ویروس Tamiflu و Relenza حساس است و این داروها به خوبی بیماری آنفلوانزای خوکی را مهار می کنند. این داروها بهترین اثربخشی را زمانی دارند که در ۴۸ ساعت اول ابتلا به این بیماری مصرف شوند.

آیا واکسنی برای جلوگیری از ابتلا به این بیماری وجود دارد؟
خیر. ویروس آنفلوانزای خوکی که انسان ها را مبتلا می کند یک گونه کاملا جدید است و تا کنون واکسنی برای آن ساخته نشده است و ساخت واکسنی برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری ممکن است چندین ماه به طول بیانجامد.

بیماری آنفلوانزای خوکی تا چه اندازه خطرناک است؟
شدت و میزان خطر این بیماری در افراد مختلف متفاوت است. به طوری که در Mexico منجر به مرگ تعدادی از مبتلایان شده، در حالی که در افرادی دیگر بدون دریافت داروی ضدویروس، بیماری خود به خود بهبود یافته است. واقعیت این است که این ویروس دائما در حال تغییر ژنتیکی است و ممکن است درآینده خطرناک تر شود و یا از خطر آن کاسته شود. دانشمندان در حال تحقیق بر روی این موضوع هستند.

چگونه می توان از ابتلا به بیماری آنفلوانزای خوکی پیشگیری کنیم؟

  • دستان خود را به طور مرتب با آب و صابون بشویید، مخصوصا زمانی که عطسه یا سرفه می کنید و یا وقتی که از بیرون به خانه باز می گردید.
  • از تماس نزدیک با خوک ها و یا انسان هایی که آلوده هستند بپرهیزید.
  • از دست زدن به اشیا و سطوحی که ممکن است آلوده باشند،مخصوصا در اماکن عمومی بپرهیزید.(مانند میز های کافی شاپ ها و رستوران ها، دستگیره درب وسائل حمل و نقل عمومی، نرده ها و …)
  • از دست زدن به دهان، بینی و چشمان خود بپرهیزید.

منبع اطلاعات وآمار: سایت سازمان بهداشت جهانی

پی نوشت۱: مواردی از ابتلا به آنفلوانزای خوکی در کشورهای کانادا، نیوزیلند، انگلستان و اسرائیل نیز گزارش شده است. (۲۹ آپریل ۲۰۰۹)

پی نوشت۲: سازمان بهداشت جهانی(WHO) بروز آنفلوانزای خوکی در استرالیا و آلمان و هلند را نیز تایید کرد. (۳۰ آپریل ۲۰۰۹)

پی نوشت۳: طبق آخرین اخبار منتشر شده از سوی سازمان بهداشت جهانی، آنفلوانزای خوکی در کشورهای دانمارک، فرانسه، جمهوری کره، کاستاریکا و ایتالیا نیز مشاهده شده است. بدین ترتیب تا این لحظه ۸۹۸ نفر در ۱۸ کشور مختلف جهان، به این بیماری مبتلا شده اند که از این تعداد ۲۰ نفر(۱۹ نفر در مکزیک و ۱ نفر در ایالات متحده) جان خود را از دست داده اند. (۳ می ۲۰۰۹)

پی نوشت۴: انتشار جهانی ویروس آنفلوانزای خوکی را از روی این نقشه ببینید. (توضیح: بالون های زرد رنگ، نشان دهنده کشورها یا ایالت هایی از آمریکا هستند که بیماری در آن ها مشاهده شده است و بالون های قرمز رنگ، نشان دهنده کشور یا ایالت هایی از آمریکا هستند که در آن ها مرگ بر اثر آنفلوانزای خوکی روی داده است. با کلیک بر روی هر بالون، آخرین آمار مربوط به بیماری در آن کشور یا ایالت نمایش داده می شود.)

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

50 مزیت زن بودن

50 مزیت زن بودن

50 نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی

در جواب به مزیت هایی كه آقایون برای خودشون قائلند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 1- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت و با هزار نذر و نیاز بری خواستگاری. کافیه فقط یه "بله" کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 2- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی تا خون همدیگه رو بریزن. (روشش رو خود خانما بهتر می دونن. پس نیازی به نوشتن نیست)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 3- مجبور نیستی صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی. البته كرم و رژ و اینجور چیزا مستثنی هست!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 4- هیچ وقت از بوی گند زیربغل خودت عقت نمی گیره. (آخه میز توالتت دست كمی از ادكلن فروشی ها نداره)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 5- تو پیام های بازرگانی خیلی سریع ماركهای وسایل آرایشی بهداشتی و همینطور مدل های لباس تو ذهنت ثبت میشه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 6- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو تشخیص بده.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 7- مهارت خوبی تو ایفای هر نقشی داری و جایگاه خنده و گریه رو خوب میدونی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 8- اونقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از آقایون به تکلیف می رسی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 9- بزرگترین امتیاز رو داری و خیالت از بابت سربازی راحته! یعنی صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 10- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی. چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 11- در تاریخ جهان به زیرکی و زرنگی معروفی. تا اونجا كه تو ترانه ها برات می خونن كه: تو بی نظیری.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 12- می تونی هزار بار فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز هم مثل بار اول گریه کنی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 13- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 14- علاوه بر لباس های جورواجور، هم دامن می پوشی و هم شلوار!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 15- بهشتم که زیر پای شما و امثال شماست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 16- بیشتر از آقایون عمر می کنی (از لحاظ علمی ثابت شده).

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 17- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 18- از قدیم گفتن: پشت هر مرد موفقی زنی با ذکاوت بوده.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 19- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ چون میتونی نقش های متفاوتی رو بازی كنی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 20- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس همنوع تو بوده.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 21- این یکی دیگه کاملا مستنده: باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 22- با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که، زنی سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد (شکست شرم آور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 23- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 24- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن آفرید. (حضرت فاطمه زهرا)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 25- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری... با یه چنگ و گیس کشی حریفتو مغلوب می کنی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 26- هیچوقت جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 27- با موهای پا و زیربغلت نمی شه کلاه گیس ساخت. (راستی این یه امتیاز واسه آقایون نیست؟...)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 28- می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هم هیچ کدوم از آقایون معنیشو متوجه نشن.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 29- سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان بعنوان یك الگوی شجاعت ماندگار کرد. (ژاندارک)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 30- درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 31- سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 32- با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی بکنی، هر چی رقص و حركات نرمشی هست پیدایشش از همینجا بوده!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 33- خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد. (رحم)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 34- به آسمون نگاه كردنت یك آهی از ته دل رو به همراه داره كه نشون میده یه رازی بین تو و آسمونهاست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 35- هر موقع اراده كنی عذر موجه زیاد داری.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 36- هزار جور مدل خنده، داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 37- توانایی صوتیت بالاست. (کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 38- خیانت عشقی نمی تونی بکنی! (علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 39- شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف آشپزخونه نری آقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد. (توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره: اول اینكه آقایون خسیس از گشنگی می میرن و دوم اینكه دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 40- دو هفته هم که حموم نری بوی ترشیدگی نمی دی. چون مالك بورس عطر و ادكلن های معروف هستی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 41- هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس آقایون چه شکلی ممکنه باشه آزار نمی دی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 42- مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونریزی راه بندازی. با یه شیوه ی مخصوص طرف رو می فرستیش تو كما تا كمك برسه!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 43- بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی. (با زبونت)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 44- اگه زشت باشی (که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد) می تونی خودت رو با آرایش خوشگل کنی. اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای بوجود نمیاد چون شال و روسری چیزی رو بروز نمیده!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 45- تو بچگی بخشی از عضو بدنت رو به عنوان یه چیز اضافه نمی بررن. (منظورم چیزی غیر از بند نافه)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 46- هر نوع لباسی كه بپوشی (حتی لباس مردانه) از وقار و متانتت چیزی كم نمیشه در حالیكه اگه آقایون مثلا دامن بپوشن چقدر بهشون می خندن!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 47- در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم: ریاست، سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 48- غم انگیزترین مزیت تو اینه که یه روزی مادر می شی و به یه موجودی مثل فرشته زندگی می بخشی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 49- چراغ هر خونه ای یک زنه، تازه اگه الگوی مصرف هم رو رعایت كنه چی میشه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 50- تكیه كلام آقایونی هستی كه میگن زن بلاست، ولی خدا كنه هیچ خونه ای بی بلا نباشه. یعنی این بلا مبارك است!

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ایها الناس عشق یعنی چه ؟!!

ایها الناس عشق یعنی چه ؟!!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در طول زندگی بشر نظریات زیادی درباره ی اوصاف عشق و پايداري نيروي خارق العاده ي عشق بیان شده است. در ادبيات علاقه و دلبستگي هاي ما ايرانيان عشق يوسف و زليخا ، ليلي و مجنون ، شيرين و فرهاد ، خسرو و شیرین و ... روايت هاي زيادي زبانزد است كه خوانده ايم و شنيده ايم. برخی عشق را دو دسته مي نامند، يكي الهی و ديگري زمینی، در این نظریه برخی تقدس را تنها برای عشق الهی قائلند و برخی دیگر عشق زمینی را مقدس و حتی مقدمه ای برای عشق آسمانی می پندارند. برخی دیگر تنها به عشق الهی معتقدند و چیزی به اسم عشق زمینی را خطری برای عشق الهی می دانند و شاید آن را نوعی شرک بدانند و ...

در کنار این نظریات نظریه ی دیگري هم مطرح است که عشق را تنها اصرار بیش از حد بر تفاوتهای یک فرد با دیگران میداند. حال این تفاوت ممکن است در اخلاقیات، رفتار، ظاهر یا حتی حسی باشد که عاشق هنگام دیدن یا بودن در کنار معشوق در درون خود می یابد. یکی از استدلالهای این دسته برای جمله ی "عشق تنها اصرار بیش از حد بر تفاوتهای یک فرد با دیگران است" این است که در اغلب موارد پس از اینکه معشوق برخی از ویژگی های مثبتش چه از نظر ظاهر، اخلاقیات، روحیات یا موقعیت هایش را از دست می دهد از چشم عاشق افتاده و حتی آن عشق مقدس و پاکی که به تعبیر خودشان در زندگی یا دوستیشان احساس کرده اند به اختلافات شدید یا حتی طلاق و یا کنار گذاشتن دوستی بدل می شود.

البته این نظریه، جالب و تا حدود زیادی واقع گرایانه است هر چند که نظریه ی کاملی نیست و شايد مقتضياتي بر آن حاكم است كه نمي توان آن را آن طور كه بايد و هست تعبير كرد. چرا كه عشق آنقدر باعظمت و پرفروغ است كه وصف آن در اين مختصر نخواهد گنجيد ...

شما چگونه فکر می کنید ؟

دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلويي چند؟

مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناهي بی بخشش

واعظی گفت: واژه اي بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است و همين

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همين عشق است!

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

موقعیت بن بست

موقعیت بن بست
(رابطه رییس و منشی)

رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید. منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گیوید برای یک هقته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم منشی با پسر بچه که معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم. پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.
منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد و مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد. منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم. پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

مراسم تدفين نمي توانم !!!

كلاس چهارم " دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم. بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بود. از بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود، با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هيجاني لطيف نهفته است.

" دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان، دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب دربرنامه " بهبود و پيشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهي كرده بودم، شركت داشت. من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم و سعي داشتم درامر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم..

آن روز به كلاس " دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم وديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با " نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.

" من نمي توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."

" من نمي توانم عددهاي بيشتر از سه رقم را تقسيم كنم."

" من نمي توانم كاري كنم كه دبي مرا دوست داشته باشد."

نصف ورقه را پر كرده بود وهنوز هم با اراده و سماجت عجيبي به اين كار ادامه مي داد.
از جا بلند شدم وروي كاغذهاي همه شاگردان نگاهي انداختم. همه كاغذها پر از " نمي توانم " ها بود.
كنجكاويم سخت تحريك شده بود. تصميم گرفتم نگاهي به ورقه معلم بيندازم. ديدم كه او سخت مشغول نوشتن " نمي توانم " است.
" من نمي توانم مادر " جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بيايد."

"من نمي توانم دخترم را وادار كنم ماشين را بنزين بزند."

" من نمي توانم آلن را وادار كنم به جاي مشت از حرف استفاده كند."

سردر نمي آوردم كه اين شاگردها و معلمشان چرا به جاي استفاده از جملات مثبت به جملات منفي روي آورده اند. سعي كردم آرام بنشينم و ببينم عاقبت كاربه كجا مي كشد.

شاگردان ده دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلي ها يك صفحه را پر كرده بودند و مي خواستند سراغ صفحه جديدي بروند. معلم گفت:

همان يك صفحه كافي است. صفحه ديگر را شروع نكنيد.

بعد از بچه ها خواست كه كاغذهايشان را تا كنند و يكي يكي نزد او بروند.

روي ميز معلم يك جعبه خالي كفش بود. بچه ها كاغذ هايشان را داخل جعبه انداختند. وقتي همه كاغذها جمع شدند،" دونا" در جعبه را بست، آن را زير بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بيرون رفتند.
من پشت سرآنها راه افتادم. وسط راه، " دونا" رفت و با يك بيل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهاي زمين بازي كه رسيدند، ايستادند. بعد زمين را كندند.


آنها مي خواستند " نمي توانم " هاي خود را دفن كنند!

كندن زمين ده دقيقه اي طول كشيد چون همه بچه هاي كلاس چهارم دوست داشتند دراين كار شركت كنند. وقتي كه سه چهارمتري زمين را كندند، جعبه " نمي توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روي آن خاك ريختند.


سي و يك شاگرد ده يازده ساله دور قبر ايستاده بودند. هر كدام از آنها حداقل يك ورقه پر از " نمي توانم" درآن قبر دفن كرده بود. معلمشان هم همين طور!


دراين موقع " دونا" گفت:


-دخترها! پسرها!دستهاي همديگر را بگيريد و سرتان را خم كنيد.
 

شاگردها بلافاصله حلقه اي تشكيل دادند و اطاعت كردند، بعد هم با سرهاي خم منتظر ماندند و" دونا" سخنراني كرد:


- دوستان! ما امروز جمع شده ايم تا ياد و خاطره " نمي توانم" را گرامي بداريم. او دراين دنياي خاكي با مازندگي مي كرد و در زندگي همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه مي رفتيم نام او را مي شنيديم، درمدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتي در كاخ سفيد! اينك ما " نمي توانم" را درجايگاه ابدي اش به خاك سپرده ايم. البته ياد او در وجود خواهر و برادرهايش يعني " مي توانم"، " خواهم توانست" و " همين حالا شروع خواهم كرد" باقي خواهد ماند. آنها به اندازه اين خويشاوند مشهورشان شناخته شده نيستند، ولي هنوز هم قدرتمند و قوي هستند. شايد روزي با كمك شما شاگردها، آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.

خداوند " نمي توانم" را قرين رحمت خود كند و به همه آنهايي كه حضور دارند قدرت عنايت فرمايد كه بي حضور او به سوي آينده بهتر حركت كنند. آمين!

هنگامي كه به اين سخنراني گوش مي كردم فهميدم كه اين شاگردان هرگز چنين روزي را فراموش نخواهند كرد. اين حركت شكوهمند سمبوليك چيزي بود كه براي همه عمر به ياد آنها مي ماند و در ضمير ناخود آگاه آنها حك مي شد.
آنها " نمي توانم " هاي خود را نوشته و طي مراسمي تدفين كرده بودند. اين تلاش شكوهمند، بخشي از خدمات آن معلم ستوده بود.

ولي هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پايان مراسم، معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند. آنها با شيريني، ذرت و آب ميوه، مجلس ترحيم " نمي توانم" را برگزار كردند. " دونا " روي اعلاميه ترحيم نوشت:


" نمي توانم : تاريخ فوت 28/3/1980"


و كاغذ را بالاي تخته سياه آويزان كرد تا در تمام طول سال به ياد بچه ها بماند. هروقت شاگردي مي گفت: " نمي توانم"، دونا به اعلاميه اشاره مي كرد و شاگرد به ياد مي آورد كه " نمي توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اند.


با اينكه سالها قبل من معلم " دونا" و او شاگرد من بود، ولي آن روز مهمترين درس زندگيم را از او گرفتم.


حالا سالها ازآن روز گذشته است و من هر وقت مي خواهم به خود بگويم كه " نمي توانم" به ياد اعلاميه فوت " نمي توانم" و مراسم تدفين او مي افتم

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

چراغی که ذهن شما را می خواند!

چراغی که ذهن شما را می خواند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دانشمندان دانشگاه پرینستون طی تحقیقات خود بر روی تعاملات ذهنی چراغی را ابداع کردند که می توان با استفاده از نیروی ذهن رنگ نور آن را تغییر داد. دانشمندان در راستای یافتن شیوه ای برای خواندن ذهن افراد به تحقیقات فراوانی روی آورده اند که از آن جمله می توان به استفاده از سیستم ام آر آی به منظور مطالعه فعالیتهای مغزی افراد در هنگام تفکر به موضوعی خاص اشاره کرد.

یکی از دستاوردهای کاربردی حاصل از این تحقیقات تولید چراغهایی است که با استفاده از تفکر صاحب خود تغییر رنگ می دهد. این چراغ توسط محققان دانشگاه پرینستون به عنوان قسمتی از برنامه تحقیقاتی تعامل ذهنی ارائه شده است. محققان اعلام کردند که Mind Lamp یا چراغ ذهن بر اساس پدیده ای کوانتمی به نام تونل الکترونی تغییر رنگ می دهد.

این چراغ به میکروپردازشگرهایی مجهز است که موازنه و ترکیب رنگهای سبز، قرمز ، آبی و سفید را به واسطه چراغهایLED به عهده دارند. این امر باعث می شود رنگهای بیشتری از قبیل نارنجی، زرد، سایان، بنفش و ماژنتا نیز از ترکیب رنگهای اصلی در چراغ به وجود آید.

محققان معتقدند سیستم داخلی موجود در این چراغ می تواند تحت تاثیر ذهن انسان، نیات، احساسات، افکار و یا فرایندهای ناخودآگاه وی نیز قرار گیرد این در حالی است که تاثیر خودآگاه انسان بر روی این سیستم از گذشته و پس از سالها تحقیقات به اثبات رسیده است.

بر اساس گزارش گیزمگ، آزمایشها نشان می دهد که چراغ ذهن تحت کنترل ذهن انسان تغییر رنگ داده و مصرف کننده می تواند رنگ نور آن را متناسب با علاقه خود تغییر دهد. این چراغ به همراه کابل و کتابچه ای به منظور توضیح تحقیقات اکنون با قیمت 149 دلار در اختیار مصرف کنندگان قرار گرفته است.

منبع : خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

انواع داماد !!!

انواع داماد


1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال، خام و نپخته، سرد و گرم نچشیده، جسارت بسیار، حماقت فراوان، زود پشیمون، زود رنج، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی، بچه اش از خودش بزرگتر !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


2- داماد مَچَل :
سن بین 19 تا 25 سال، ژیگولی، دانشجو، سرباز، رفیق باز، وابسته به پول بابائی، بیکار، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته، کیس مناسبی برای تور شدن، کم ظرفیت، یکی میزنه یکی میخوره !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


3- داماد هَچَل :
سن بین 25 تا 29 سال، رسیده، حاضر آماده، دارای کار و بار، فارغ التحصیل، با کارت پایان خدمت، دارای شکست های عشقی فراوان، بسیار با تجربه، دم به هر تله ای نمیده، عصا قورت داده، کمی کج و معوج، پر از قرشمه، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


4- داماد کَچَل:
سن بین 30 تا 40 سال، گرفتار، درگیر، پرکار، پرخور، همچنان پرشور، نقل و نبات، گوله نمک، فوران احساسات، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال، مسئولیت پذیر، در پی رفاه خانواده، دارای کار و بار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه!!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت

عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت


یك روز كاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه كردم و دیدم كاملاً براى تدریس آماده ام. اولین كارى كه باید مى كردم این بود كه مشق هاى بچه ها را كنترل كنم و ببینم تكالیفشان را كامل انجام داده اند یا نه.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هنگامى كه نزدیك تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم كه تكالیفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان كند كه من او را نبینم. طبیعى است كه من به تكالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "تروى! این كامل نیست."
او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى ندیده بودم، نگاهم كرد و گفت: "دیشب نتونستم تمومش كنم، واسه این كه مامانم داره مى میره."

هق هق گریه ی او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یك از بچه ها تردید نداشت كه "تروى" بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید كه مى ترسیدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى كردند.

سكوت سرد صبحگاهى كلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود كه مى شكست. من بدن كوچك تروى را به خود فشردم و یكى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال كاغذى را بیاورد. احساس مى كردم بلوزم با اشك هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشكم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: "براى بچه اى كه دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بكنم؟"

تنها فكرى كه به ذهنم رسید، این بود: "دوستش داشته باش ... به او نشان بده كه برایت مهم است ... با او گریه كن." انگار ته زندگى كودكانه او داشت بالا مى آمد و من كار زیادى نمى توانستم برایش بكنم. اشك هایم را قورت دادم و به بچه هاى كلاس گفتم: "بیایید براى تروى و مادرش دعا كنیم." دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پس از چند دقیقه، تروى نگاهم كرد و گفت: "انگار حالم خوبه." او حسابى گریه كرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها كرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد.

هنگامى كه براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود كه مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و كمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا كرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى كرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه كند و با چهره ی مرگ كه انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شب هنگامى كه مى خواستم بخوابم از خداوند تشكر كردم از اینكه به من این حس زیبا را داد، تا توان آن را داشته كه طرح درسم را كنار بگذارم و دل شكسته یك كودك را با دل خود حمایت كنم ...

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :

1- کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

3- با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

4- لبخند بزنیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

5- در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

7- آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

8- به وضع ظاهری خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینكه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب كننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

9- سکوت را تمرین کنیم : بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت كنیم چراكه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

10- فرد محترمی باشیم : به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

11- در رفتار و كلام قاطعیت داشته باشیم : سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم : افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی كه انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون كسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

رازی كه آینــه فاش كرد

رازی كه آینــه فاش كرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چندین سال پیش بود. ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده به نام "روکی" ، توی یک کلبه کوچك زندگی می کردیم. روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.
کلبه ی ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی. از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود. یادم می آید یک سال كه نمیدانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم.
یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توی صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد. همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم. مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است. ما پیش از این هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایمان بیفتد. چون خوشبختانه پول کافی هم برای خریدش داشتیم. پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر می رود آن آینه را برایمان بخرد.
آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسنگ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.
سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد. چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم.
وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : وای ی ی ی ...، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!
بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد. همینطوری که سبیل هایش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه؟
نفر بعدی آبجی کوچیکه بود : مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!
آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد : می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!
با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم. می دانید در چهار سالگی یك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود ولی چون آینه نداشتیم این موضوع را فراموش كرده بودم.
وقتی تصویرم را در آینه دیدم، یكهو داد زدم : من زشتم! من زشتم! بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم، همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازیر بود به بابا گفتم : یعنی من همیشه همین ریختی بودم؟
- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودی.
- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی؟
- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.
- ولی چرا؟ آخه چرا دوستم داری؟
- چون تو مال من هستی!
سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است.
آنوقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً منو دوستم داری؟
و او در جوابم می گوید : بله.
و وقتی از او می پرسم كه چرا دوستم داری؟
به من لبخند می زند و می گوید : چون تو مال من هستی و من تمام مخلوقاتم را بسیار دوست می دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

10 نكته برای شروع یك كار جدید

10 نكته برای شروع یك كار جدید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مطمئناً می دانید كه اولین تاثیر در مصاحبه شغلی اهمیت زیادی دارد، و احتمالاً هم این نكته را رعایت كرده اید، چون الان یك كار جدید دارید. اما آیا می دانستید در شروع كردن یك كار جدید هم اولین تاثیر اهمیت دارد؟ طی چند ساعت، روز یا حتی هفته اول كه كار جدیدی را شروع می كنید، رئیس جدید شما و همكارانتان تفكر خود را نسبت به شما شكل می دهند و همین مسئله مابقی زمانی را كه با این كارفرما میگذرانید را تعیین میكند. مثلاً اگر از همان ابتدا بعنوان فردی كه از زیر بار مسئولیت شانه خالی می كند شناخته شوید، خیلی سخت می توانید آن برچسبی كه بهتان چسبیده است را بكنید و جایگاهتان را تغییر دهید، حتی اگر واقعاً لیاقتش را داشته باشید. برعكس این، اگر در چند هفته اول سخت كار كنید، بعدها رئیس و همكارانتان خیلی راحت تر از سر اشتباهاتتان می گذرند.

در زیر به 10 نكته برای ایجاد تاثیری فوق العاده روی رئیس و همكارانتان اشاره می كنیم :

1- بین كارها كمی استراحت كنید.

اگر قبل از رفتن به سراغ یك كار جدید كمی به خودتان استراحت دهید، می توانید برنامه های كاری قبل را از ذهنتان پاك كرده و خودتان را برای برنامه های جدید آماده كنید. انسانها مخلوقات عادت هستند. هر شغلی، مخصوصاً كاری كه مدت زمان زیادی در آن بوده باشید، یك نوع عادت و روتین در زندگیتان ایجاد می كند و باعث می شود بدون اینكه خودتان بخواهید، میلی به تغییر نداشته باشید. حیت چند روز استراحت بین كار قدیم و كاری كه تازه می خواهید شروع كنید میتواند به شما كمك كند خودتان را برای روتین كاری جدید و محیط كارتان آماده كنید.

2- تحقیق كنید.

احتمالاً طی دوره مصاحبه ها و مقدمات شروع كار روی كارفرمای جدیدتان خوب تحقیق كرده اید. الان وقتش رسیده كه تحقیقاتتان را تمام كنید و درك خودتان را درمورد كارفرمای جدید تكمیل كنید. اگر بین كار قدیم و كار جدیدتان چند روز استراحت بیندازید می توانید از آن زمان برای این منظور استفاده كنید. برای تحقیق كردن درمورد كارفرمای جدید، هر نوشته ای در مورد این شركت جدید به شما كمك می كند، از جمله كتاب راهنمای كارمندان. هدف شما دو جنبه دارد: یكی فهمیدن در مورد كاری كه شركتتان انجام می دهد و اینكه شما به چه درد آن می خورید و یكی برای دانستن اینكه چه انتظاری از محیط كارتان داشته باشید. اگر شما یا كسی در شبكه تخصصیتان كسی را در آن شركت می شناسد، برنامه بریزید و قبل از روز اول قرار ملاقاتی برای ناهار یا یك قهوه با او بگذارید و با این روش از او اطلاعات بگیرید.

3- حرفه ای لباس بپوشید.

نشان دادن یك ظاهر مرتب، تاثیر مثبتی بر كلاس و عادات كار شما دارد. درنتیجه، وقتی كار جدید را شروع می كنید، باید یك تا دو درجه بالاتر از سطح كارتان لباس بپوشید. وقتی چند روز مهم و حیاتی اول تمام شد، می توانید كمی راحت تر لباس بپوشید بدون اینكه نگران باشید دیگران تصور كنند وضعیت مالیتان خوب نیست.

4- زود بیایید، دیر بروید.

اگر قرار باشد دیرتر از همه وارد شركت شوید و زودتر از همه خارج شوید، باعث می شود دیگران تصور كنند علاقه ای به بودن در آن محیط ندارید. این میتواند خیلی خطرناك باشد، مخصوصاً در چند هفته اول شروع كارتان. درعوض، سعی كنید همیشه كمی زودتر از بقیه به محل كارتان برسید و برای ترك آنجا هم عجله نداشته باشید. این كار باعث می شود همه تصور كنند به كارتان علاقه مند هستید و بعدها اگر یك روز دیر سر كار برسید همه فكر می كنند كه حتماً مشكل مهمی داشته اید.

5- همكارانتان را بشناسید.

برای جا افتادن در محل كارتان باید سعی كنید خودتان را وارد شبكه اجتماعی شركت كنید. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، بیشترین ساعات روزتان را با همین افراد می گذرانید. علاوه بر این، نظرات این افراد می تواند مستقیماً بر موفقیت شما در كارتان تاثیر داشته باشد و هیمنطور باعث می شود ساعات بهتری در محل كار داشته باشید. هر كاری كه می كنید، فقط سعی كنید خودتان را از همكاران جدیدتان دور نكنید. با اینكه ممكن است دوست داشته باشید با همكاران سابقتان ناهار بخورید اما با اینكار فقط به همكاران جدیدتان نشان می دهید كه یكی از آنها نیستید. پس سعی كنید با همكاران جدیدتان در ساعات ناهار و چای ارتباط برقرار كنید.

6- كمك بخواهید.

یكی دیگر از كارهایی كه برای جا افتادن در محل كار جدید لازم است انجام دهید، كمك خواستن است. اما خیلی از افراد تصور می كنند اینكار ناتوانی و ضعف آنها را نشان می دهد. درواقعیت، برعكس این مسئله صادق است. اگر از همكارنتان تقاضای كمك نكنید، فقط خودتان را از آنها دور میكنید و از این گذشته وقت و انرژی زیادی برای اشتباهات غیرقابل اجتناب هدر می دهید. اما ممكن است دوست نداشته باشید یك سوال را بارها و بارها بپرسید. اگر فكر می كنید به خاطر سپردن یك كار پیچیده برایتان سخت است، یا كلاً حافظه خوبی ندارید، وقتی از همكارانتان كمك می خواهید نت برداری كنید. اگر هر سوال را فقط یكبار بپرسید، رئیس و همكارانتان مطمئن می شوند كه باهوش و قابل هستید.

7- داوطلب شوید.

در چند هفته اول هر كار مطمئناً كارفرمایتان كار سبك تری نسبت به بقیه همكارانتان به شما محول می كند. بااینكه انتظار نمی رود خیلی زود پیشرفت كنید اما رئیستان انتظار دارد وقتی برای انجام كار بیشتر آمادگی پیدا كردید خودتان اعلام كنید. از آن چند هفته كار سبك استفاده كنید و خیلی خوب روی كارتان تمركز كنید و هر كاری كه به شما محول می شود را با دقت و درستی انجام دهید و سعی كنید در كارتان وارد شوید. و خودتان به ناظر شركت بگویید كه آمادگی كار بیشتر یا یك مسئولیت جدید را دارید. هرچه زودتر بتوانید برای انجام كار سنگین تر آماده شوید، تاثیر بهتری هم روی رئیس و همكارانتان میگذارید. حتی می توانید برای انجام برخی پروژه های خاص داوطلب شوید. اما یادتان باشد فقط زمانی اینكار را بكنید كه مطمئنید با وجود وظائف خودتان از عهده آن برمی آیید.

8- برنامه ریزی كنید.

داشتن یك برنامه باعث می شود خوب كارهایتان را كنترل كنید و در همان چند هفته اول به اهدافتان برسید. برنامه شما باید شامل همه چیزهایی كه باید یاد بگیرید بشود، و همچنین چند هدف برای خودتان كه به شما انگیزه دهد. اهدافتان و مهارت هایی كه باید یاد بگیرید را به ترتیب اهمیت اولویت بندی كنید. یادتان باشدف نكته این است كه برای خودتان چالش ایجاد كنید تا برایتان ایجاد انگیزه شود اما نه آنقدر كه كلاً از كار كردن دلسرد شوید. كار قشنگی كه می توانید بكنید این است كه اهدافتان و همچنین پیشرفتتان را به اطلاع رئیستان برسانید. بااینكه ممكن است تصور كنید این كارتان خودنمایی باشد، اما برای رئیستان نشانه جاه طلبی و نظم شماست.

9- با رئیستان ارتباط برقرار كنید.
همانطور كه مطلع كردن رئیس از اهدافتان می تواند به گذاشتن یك تاثیر خوب و مثبت بر روی او، به شما كمك كند، صحبت كردن درمورد سایر جوانب كار كردنتان هم می تواند اعتماد و اطمینان او را نسبت به شما جلب كند. رئیستان به این دلیل شما را استخدام كرده است كه به نظرش بهترین فرد برای آن كار می آمدید؛ به عبارت دیگر او روی شما ریسك كرده است و مطمئناً دوست دارد از پیشرفت های شما در اطلاع باشد.

10- دیدگاهی مثبت داشته باشید.
افراد خوشبین همیشه تاثیر بهتری روی دیگران می گذارند. كسانیكه برای كار و مسئولیت ها و مشكلات جدیدشان دیدگاهی مثبت دارند و خوشبین هستند، مطمئناً بیشتر مورد پسند عموم قرار می گیرند. وقتی با افراد جدید یا همكارانتان برخورد می كنید، همیشه لبخند بزنید. از گله و شكایت درمورد چیزی بپرهیزید . طی چند هفته اول از غیبت كردن های همكارانتان درمورد محل كار، خود را دور كنید.

اهمیت تاثیر خوب :
اگر از آندسته افراد باشید كه زود به زود كارشان را عوض می كنند، ممكن است بپرسید چه اهمیتی دارد كه دیگر تاثیر خوبی روی بقیه بگذارید. با اینكه اینكار فقط یك راه حل كوتاه مدت برای شماست اما هنوز هم می تواند روی روند و زندگی شغلی شما تاثیرگذار باشد. یك تاثیر خوب روی رئیس می تواند به شما كمك كند خیلی زود در كارتان پیشرفت كنید و ترفیع بگیرید. علاوه بر این با شروع كردن یك كار جدید می توانید ارتباطات اجتماعی دراز مدتی در زمینه كاری برای خودتان درست كنید.

نكات اضافه برای ساده كردن شروع كار جدید :
:: قبل از شروع كار جدید وقت بگذارید و كمی در مورد شركت مورد نظرتان تحقیق كنید. ببینید چه كارهایی میتوانید درمورد كارفرمای جدیدتان انجام دهید تا نظر مثبت او را به خودتان جلب كنید. ببینید كسی را پیدا می كنید كه بعضی از این همكاران جدیدتان را بشناسد و از او بخواهید قبل از روز اول كارتان، شما را به او معرفی كند.

:: درمورد لباسی كه قرار است در هفته اول كار تنتان كنید خوب فكر كنید. یادتان باشد برای شروع باید معقول ترین و بهترین لباستان را تنتان كنید و بعد كم كم لباسهای راحت تری بپوشید. اگر باید لباس بخرید یا چند دست از لباس های قدیمیتان را مرتب كرده و بپوشید، حتماً قبل از روز اول اقدام كنید.

:: راه های خانه تا شركت را خوب بررسی كنید و كوتاهترین آنها را پیدا كنید. مطمئناً دوست ندارید روز اول كار دیر برسید ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

سگ باهوش

سگ باهوش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند. اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا دوازده سوسیس و یك ران
گوشت بدین". یك اسكناس 10 دلاری هم همراه کاغذ بود!
قصاب با كمال و حیرت تعجب، سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. او بسیار کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه هم بود. این بود كه
بلافاصله مغازه را تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت
اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.

اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد، دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از
حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با
کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبال او رفت.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی
دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت: تو به این میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق روش برگشتن سریع به خونه رو فراموش می کنه !!!


شاید طرح این داستان با اندازه ای اغراق همراه است كه البته برای خیلی ها باورش مشكله ولی نكته های اخلاقی در این نگارش وجود داره كه بد نیست بهش توجه داشته باشیم.

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است و خلاصه سوم اینکه بدانیم دنیا پر از
تناقضاتی است كه ممكن است در باورمان نگنجد. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

10 شغل و تخصص پر درآمد در دنیای امروز

10 شغل و تخصص پر درآمد در دنیای امروز

با حداقل تحصیلات



لیست مشاغلی كه در اینجا ملاحظه می كنید مربوط به جامعه ی امروز امریكا است اما واقعیت اینست كه اینگونه شغل ها در كشورهای دیگر هم رایج است و می توان اینگونه گفت كه صاحبكاران را محتاج شما می كنند، و نه بر عكس ...
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


۱- computer software engineer (برنامه نویسی كامپیوتر)

اداره آمار امریكا اعلام كرده كه این شغل تا پایان سال 2014 یعنی تا پنج سال آینده در صدر مشاغل پر درآمد و دایما در حال پیشرفت قرار خواهد داشت.

۲- paralegal (دستیار حقوقی)
صاحبكاران دایما در حال كاهش هزینه های بیزینس هستند و یكی از اینها جایگزینی وكیل بیزینس با مشاوران یا دستیاران حقوقی البته با مدرك تحصیلی پایینتر از وكیل ولی با تقریبا همان سرویس و شغل است. بسیاری از موسسه های آموزشی یا كالج های فوق دیپلم چنین مدركی میدهند و یا مثلا اگر فعلا یك لیسانس دانشگاهی دارید میتوانید با گذراندن چند درس تخصصی اضافی، پارالیگال بشوید.

3- accountant (حسابدار)
نیازی به توضیح بیشتر نیست كه افراد، بیزینس ها، بانكها، شركتهای بیمه و حتی دولتها به این تخصص همیشه نیاز دارند.

4- occupational therapist (كار درمانی و تراپیست)
یعنی كسانیكه به كارمندان و كارگران و سایر مردم عادی برای بهتر و سالمتر زندگی و كار كردن و یا بهبود وضعیت فكری و فیزیكی و سلامتی آنها كمك فكری و فیزیكی می كنند. هر چند كه برای دریافت بالاترین حقوق در چنین تخصصی باید مدرك مستر master' (فوق لیسانس) داشته باشید اما جالبه بدانید كه در امریكا بیش از 13.5 میلیون نفر در این شغل مشغول بكارند و كلا مشاغل و تخصصهایی كه در رابطه با پرستاری و سلامتی و دارو و درمان و نگهداری از بیماران یا سالمندان است جزو پر درآمدترین و پر تقاضا ترین و همچنین پیشروترین مشاغل امریكا هستند و هیچ متخصصی در این حوزه بیكار نیست. شما حتی با دو سال تحصیل فوق دیپلم هم می توانید در گوشه ای از این تخصص بكار مشغول شوید و حتی نیاز به لیسانس دانشگاهی هم ندارید.

5- post-secondary teachers (دبیر دبیرستانها و موسسات آموزشی و استاد دانشگاه و كالج)
در لیست 50 شغل برتر در امریكا كه تلویزیون CNN تهیه كرده بود این تخصص در رتبه دوم است و برای كسب درآمد بیشتر البته نیاز به مدرك فوق لیسانس دارید و بویژه برای تدریس در رشته های بیزینس، پزشكی و كامپیوتر همیشه تقاضای كار برایتان فراوان است.

6- actuary (شناسایی، مدیریت و كنترل ریسك در بیزینس ها)
این تخصص هم بویژه برای كار در شركتهای بیمه، یا در هر بیزینسی تا سال 2014 میلادی همچنان پر درآمد خواهد بود. برای چنین تخصصی شما نیاز به مدركی در حد لیسانس امور مالی (با گرایش كامپیوتری و تخصص در ریاضیات و برآورد ریسك) دارید. بیزینسها همیشه برای پیش بینی ریسك در مثلا سرمایه گذاری یا تصمیمات مهمشان نیاز به متخصصانی برای عرضه راه حلهای عملی و مدرن دارند.

7- medical assistant (دستیار پزشك)
در بسیاری رشته های پزشكی، آنهم فقط با یكی دو سال تحصیل بعد از دیپلم دبیرستانی، میسر میشود و نیازی به دانشگاه رفتن هم نیست.

8- lawyer (وكالت)
اگر به پرستیژ و اینجور چیزها می اندیشید بویژه در بیزینس، محیط زیست، مالیات محلی و بین المللی، پزشكی، و ثبت اختراعات و علایم تجاری این شغل هم مناسب است.

9- home health aide (نگهداری از بیماران یا سالمندان در خانه)
با افزایش تعداد سالمندان و اینكه فرزندان برای نگهداری از والدین فرصت یا علاقه ای ندارند، چنین تخصصی در حال افزایش است و صرفا با مثلا چند ماه یا یكسال تحصیل میتوان به چنین شغلی پرداخت.

10- computer systems analyst (كامپیوتریزه كردن بیزینس ها و تشكیلات)
با مدارك فوق دیپلم به بالا و یا حتی بدون مدرك و صرفا با خودآموزی همیشه برایش تقاضای كار هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

روانشناسی شخصیت با اعداد

روانشناسی شخصیت با اعداد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید شما هم علاقه داشته باشید به روش های مختلف خودتان یا دوستانتان را مورد روانشناسی قرار دهید البته با توجه به هر نوع روانشناسی نتایج مشابهی را نیز كسب خواهید كرد كه معمولا دور از واقعیت نخواهد بود. مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :

فرض میکنیم که شما متولد 12 خرداد 1368 هستید. خرداد، ماه سوم (3) سال است پس :

ابتدا :
1383=1368+3+12

و سپس :
15=3+8+3+1

و در پایان :
6=5+1

شماره تولد بدست آمده " 6 " است.

اکنون می توانید مشخصات آنچه را که مربوط به این شماره است را بشرح موارد زیر با شخصیت خود یا دوست مورد نظرتان مطابقت دهید.

1- خالق و مبتکر :
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند. همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند. در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

2- پیام آور صلح :

"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند. اصلا تنهایی را دوست ندارند. دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند. از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.

3- قلب تپنده زندگی :

"سه" ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال، اجتماعی، جذاب، رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود را به کار می گیرند. بسیار محبوب، اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.

4- محافظه کار :

"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

5- ناهماهنگ با جماعت :

"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود، غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری، تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

6- رمانتیک و احساساتی :
"شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند."شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.

7- عاقل و خردمند :

"هفت" ها همواره جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعار آنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند. مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

8- آدم کله گنده :

"هشت" ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستند و طرحها و نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسؤلیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان را به وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.

9- اجرا کننده و بازیگر :

"نه" ها ذاتا هنرمند هستند. بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند. با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید. در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

یک روز بارانی

یک روز بارانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.

زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت كم كم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن". در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام."
خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!
زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.

عجب معلم سختگیری است این روزگار كه اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

مي‌دونيد كارتن‌هايي كه دوست داشتيم عاقبتشون چی شد؟

مي‌دونيد كارتن‌هايي كه دوست داشتيم عاقبتشون چی شد؟

آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!
الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,
آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!
جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد
نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلی دورایت دو ساله که رئیس جمهور شده.!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین

باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آیا هیچ وقت آدم های شاد و موفقی را كه به رویاهایشان رسیده اند، دیده اید؟ تا حالا دلتان خواسته از آنها بپرسید نظرشان درباره خودشان چیست و اصلا دنیا را چطوری می بینند؟

سال هاست كه درخصوص افراد استثنایی كه در تجارت، ورزش و دیگر رشته ها موفقند، تحقیق می شود. در این سال ها بعضی باورهای مهم و اساسی درباره این انسان های موفق سالم و شاد به اثبات رسیده است. اگر شما هم دوست دارید شادتر باشید و زندگی در كنترل خودتان باشد، بهتر است با ما همراه شوید و چند هفته ای را با این 5 باور مهم طی كنید. باورهای ما پنجره ای هستند كه ما از آن به دنیا نگاه می كنیم. آنها تمام زمینه های زندگی مان را شكل می دهند. اگر تصمیم بگیرید با نظر مثبت به زندگی نگاه كنید، دیدگاه شما خوش بینانه و قدرتمند می شود و خیلی زود از این طرز برخورد با دنیای اطرافتان بهره می برید.

خودتان بهتر از هر كسی خودتان را می شناسید :
مردی یك شب كلید خانه اش را گم كرده بود و نمی توانست وارد خانه شود. او بیرون منزل در نور چراغ كوچه دنبال كلیدش می گشت. كمی بعد همسایه اش او را دید و به كمك او آمد تا با هم كلید را پیدا كنند. اما بی فایده بود. پس از كلی جستجو همسایه از او پرسید: اگر تو كلید را در منزل گم كرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟ مرد پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! حالا تصور كنید شما جهت و معنای زندگی را گم كرده اید. اگر از مردم بپرسید اهداف شما در زندگی چه باید باشد، درست مثل این است كه در خیابان دنبال كلیدی بگردید كه در خانه جا گذاشته اید. هیچ كس به شما نمی تواند بگوید چطور به زندگی تان معنا ببخشید. روش دیگران به درد شما نمی خورد. شما باید درون خودتان را جستجو كنید. حتی اگر یك عمر برای یافتن پاسخ های خود جای دیگری را جستجو كرده اید، به محض این كه به درون خودتان رجوع كنید، می بینید كه پاسخ سوال های زندگی برای شما روشن می شود.

اگر گام به گام پیش بروید، به هر چه بخواهید می رسید :
حقیقت این است كه هر نوع مهارتی را می توان یاد گرفت، هر مشكلی را می شود حل كرد و هر كاری را می توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تر تقسیم كنید. وقتی یك كار بزرگ را به چند مرحله كوچك تر تقسیم كنید، انجام آن آسان تر می شود و دیگر به نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این كار را انجام می دهیم. مثلا وقتی قرار است یك شماره تلفن را به خاطر بسپاریم، اعداد آن را 3 تا 3 تا یا 2 تا 2 تا حفظ می كنیم. نكته مهم آن است كه اگر می خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین كار آن است كه آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید.

اگر روش شما جوابگو نیست، آن را عوض كنید :
دكتر اسپنسر جانسون، نویسنده كتاب چه كسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم ها و موش ها را این طور توصیف می كند. وقتی یك موش حس می كند تلاش هایش به نتیجه نمی رسد، روش خود را عوض می كند، اما وقتی آدم ها حس می كنند كاری كه انجام می دهند به نتیجه نمی رسد، عصبانی و خسته می شوند و دوست ندارند روش خود را عوض كنند. حتی گاهی اگر كسی راهكار تازه ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می گیرند و می گویند: "من همیشه این كار را همین طور انجام داده ام. "یا" من آدمی این مدلی هستم." در اصل این آدم ها از پذیرفتن راهكار تازه و انجام آن می ترسند و حس می كنند ترسشان به این معناست كه دیگر روش ها اشتباه است. همیشه آنچه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می رسد، در اصل محصول باورهایتان است و به ندرت نشان دهنده همه احتمالات و امكانات پیش رویمان یا تخمین صحیحی از توانایی هایمان است. اگر واقعا می خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری كه به منظور راحتی دور خود كشیده اید، پا را فراتر بگذارید و راهكارهای متفاوتی را امتحان كنید.

شكست هرگز وجود ندارد :
تنها شكستی كه در زندگی وجود دارد، این است كه دست از یادگیری بردارید. جز این مورد هر نتیجه ای كه پیش رویتان می آید، بازتابی است كه به شما می گوید آیا راهكار انتخابی شما را به هدف نزدیك تر كرده یا دورتر. آدم هایی كه به اهدافشان می رسند، یك خصوصیت مشترك دارند، آنها از شكست و اشتباه نمی ترسند، چون می دانند هر اشتباه یا شكست فرصتی است برای یادگیری كه باید از آن استفاده كرد شكست، لازمه یاد گرفتن است.

شما همین حالا در حال شكل دادن آینده تان هستید :
تفاوت بارزی كه میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است كه افراد موفق در حال زندگی می كنند اما افراد ناموفق در گذشته سیر می كنند. اگر دائم به گذشته بچسبید، تمام زیبایی ها و فرصت هایی را كه زندگی در حال حاضر به شما ارزانی كرده از دست می دهید. اگر هم در حال زندگی كنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان را صید كنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش كرده اید. هر لحظه از هر روز زندگی فرصت تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیك تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و باورهای محدودكننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون تان افكار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افكار منفی كنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است كه می توانید به كمك آنها از تمام لحظات زندگی پلی برای موفقیت بسازید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب

رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب


 فرهنگ آشتی: حتما شما هم شنیده‌اید که مى‌گویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده
است. هیچ مى‌دانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مى‌تواند بیانگر شخصیت شما
باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که به‌طور کلى شش حالت براى
خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…‌

همان‌طور که اشاره شد دانشمندان بر این باور هستند که افراد شب‌ها به 6
حالت متفاوت مى‌خوابند و این حالات متفاوت مى‌تواند نشانه‌هایى از شخصیت
آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بیدارى آگاهى
داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتى که انجام شده است ما مى‌توانیم ببینیم
ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایى را در موردمان مى‌گوید.درهمین رابطه در این
مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدى از شخصیت ما را
نشان مى‌دهد، مى‌پردازیم.‌

خوابیدن به حالت جنینى‌:

کسانى که به حالت جنینى مى‌خوابند، به عبارتى به پهلو مى‌خوابند و
پاهایشان را در شکم خود جمع مى‌کنند در حالى که دست‌هایشان روى هم و در
جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسیار حساس‌اند.
آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات مى‌کنند خیلى خجالتى به نظر
برسند اما به زودى با دیگران ارتباط برقرار مى‌کنند. این وضعیت خواب در
میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر
افزایش مى‌یابد.‌

خوابیدن به حالت صاف‌:

اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مى‌خوابند و دست‌هایشان نیز به حالت
صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خیلى زود به غریبه‌ها
اطمینان مى‌کنند اگرچه ممکن است گول بخورند.‌

خوابیدن به حالت نیمه‌خمیده‌:

کسانى که به پهلو مى‌خوابند در حالتى که تنه‌شان کمى ‌به سمت جلو خم
شده و دست‌هایشان هم کشیده و در جلوى صورت‌شان قرار دارد، به‌طور معمول
آدم‌هاى رک و در عین حال شکاک و عیب جو نیز هستند. آنها خیلى دیر تصمیم
مى‌گیرند اما وقتى تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمى‌کنند.‌

خوابیدن به حالت طاق‌باز‌:

کسانى که به پشت مى‌خوابند در حالى که دست‌هایشان در کنارشان قرار دارد
اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سروصدا را دوست ندارند اما
استاندارد‌هاى بالایى را براى خود و دیگران تعیین میکنند.‌

خوابیدن روى شکم‌:

معمولا کسانى که به حالت دمر مى‌خوابند، دست‌هایشان هم روى بالش است و
سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعی،
بى‌پروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوش‌شان نمى‌آید و افراط را
دوست ندارند.‌

خوابیدن به پشت‌:

کسانى که به حالت طاق‌باز مى‌خوابند و دست‌هایشان را روى بالش مى‌گذارند،

به‌طور معمول دوستان خوبى براى خود پیدا مى‌کنند، زیرا آنها همیشه آماده
شنیدن حرف‌هاى دیگران هستند و درصورت نیاز به آنها کمک مى‌کنند.در این
تحقیقات همچنین مشخص شد که‌ این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر
مى‌گذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالى که دست‌ها روى بالش
قرار دارد، براى گوارش مفید است. در حالى که طاق‌باز خوابیدن به حالتى که
دست‌ها روى بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و
خواب بد شبانه مى‌شود. خوابیدن به پهلوى چپ نیز موجب استرس بیشتر
اندام‌هاى درونى از جمله کبد و ریه‌ها مى‌شود. طاق‌باز خوابیدن به حالت
صاف نیز موجب فراهم شدن فضاى بیشترى براى تنفس اندام‌هاى درونى شما مى‌شود
و وقتى شما از خواب بیدار مى‌شوید احساس بهترى خواهید داشت.گفتنى است از
آنجایى که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمى‌کند، بنابراین نحوه
خواب آنها مى‌تواند مسایل بسیارى را در خصوص شخصیت آنها بگوید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ماجرای دو گرگ

ماجرای دو گرگ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دو تا گرگ بودند كه از كوچكی با هم دوست بودند و هر شكاری كه به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یك غار با هم زندگی می كردند. یك سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست كه این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شكارهای پیش مانده بود خوردند كه برف بند بیاید و پی شكار بروند اما برف بند نیامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گیره ای گیر نیاوردند، برف هم دست بردار نبود و كم كم داشت شب می شد و آنها از زور سرما و گرسنگی نه راه پیش داشتند نه راه پس.

یكی از آنها كه دیگر نمی توانست راه برود به دوستش گفت: "چاره نداریم مگه اینكه بزنیم به ده."
ـ "بزنیم به ده كه بریزن سرمون نفله مون كنن؟"
ـ "بریم به اون آغل بزرگه كه دومنه كوهه یه گوسفندی ورداریم در ریم."
ـ "معلوم میشه مخت عیب كرده. كی آغلو تو این شب برفی تنها میذاره. رفتن همون و زیر چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو میارن كه جدمون پیش چشممون بیاد."
ـ "تو اصلاً ترسویی. شكم گشنه كه نباید از این چیزا بترسه."
ـ "یادت رفته بابات چه جوری مرد؟ مثه دزد ناشی زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش"
ـ "بازم اسم بابام رو آوردی؟ تو اصلاً به مرده چكار داری؟ مگه من اسم بابای تو رو میارم كه از بس كه خر بود یه آدمیزاد مفنگی دست آموزش كرده بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپاد و اینقده گشنگی بهش داد تا آخرش مرد و كاه كردن تو پوستش و آبرو هر چی گرگ بود برد؟"
ـ "بابای من خر نبود از همه دوناتر بود. اگر آدمیزاد امروز روزم به من اعتماد می كرد، می رفتم باش زندگی می كردم. بده یه همچه حامی قلتشنی مثه آدمیزاد را داشته باشیم؟ حالا تو میخوای بزنی به ده، برو تا سر تو بِبُرن، بِبَرن تو ده كله گرگی بگیرن."
ـ "من دیگه دارم از حال میرم. دیگه نمی تونم پا از پا وردارم."
ـ "اه" مث اینكه راس راسكی داری نفله میشی. پس با همین زور و قدرتت میخواسی بزنی به ده؟"
ـ "آره، ‌نمی خواسم به نامردی بمیرم. می خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگی كنم و طعمه خودمو از چنگ آدمیزاد بیرون بیارم."

گرگ ناتوان این را گفت و حالش بهم خورد و به زمین افتاد و دیگر نتوانست از جایش تكان بخورد. دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخید و پوزه اش را لای موهای پهلوش فرو برد و چند جای تنش را گاز گرفت. رفیق زمین گیر از كار دوستش سخت تعجب كرد و جویده جویده از او پرسید:

ـ "داری چكار می كنی؟ منو چرا گاز می گیری؟"
ـ "واقعاً كه عجب بی چشم و روی هستی. پس دوستی برای كی خوبه؟ تو اگه نخوای یه فداكاری كوچكی در راه دوست عزیز خودت بكنی پس برای چی خوبی؟"
ـ "چه فداكاری ای؟"
ـ "تو كه داری میمیری. پس اقلاً بذار من بخورمت كه زنده بمونم."
ـ منو بخوری؟"
ـ "آره مگه تو چته؟"
ـ "آخه ما سالهای سال با هم دوست جون جونی بودیم."
ـ "برای همینه كه میگم باید فداكاری كنی."
ـ "آخه من و تو هر دومون گرگیم. مگه گرگ، گرگو می خوره؟"
ـ "چرا نخوره؟ اگرم تا حالا نمی خورده، من شروع می كنم تا بعدها بچه هامونم یاد بگیرن."
ـ "آخه گوشت من بو نا میده"
ـ "خدا باباتو بیامرزه؛ من دارم از نا می رم تو میگی گوشتم بو نا میده؟
ـ "حالا راس راسی میخوای منو بخوری؟"
ـ "معلومه چرا نخورم؟"
ـ "پس یه خواهشی ازت دارم."
ـ "چه خواهشی؟"
ـ "بذار بمیرم وقتی مردم هر كاری میخوای بكن."
ـ "واقعاً كه هر چی خوبی در حقت بكنن انگار نكردن. من دارم فداكاری می كنم و می خام زنده زنده بخورمت تا دوستیمو بهت نشون بدم. مگه نمی دونی اگه نخورممت لاشت میمونه رو زمین اونوخت لاشخورا می خورنت؟ گذشته از این وقتی كه مردی دیگه بو میگیری و ناخوشم می كنه."

گرگ نابكار این را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را درید و دل و جگر او را داغ داغ بلعید ...

نتیجه گیری اخلاقی :
1. گرگها همدیگر را می درند و در هیچ زمانی به یكدیگر ترحم نمی كنند
2. به کمتر دوستی می توان اعتماد کرد، چون شناسایی رفیق و نارفیق كمی سخت است
3. گرگها که سود و زیان ندارند این هستند، پس چه برسد به بعضی از انسانها ...
4. جوانمردی پیر و جوان ندارد، حتی زن و مرد هم ندارد. بیاییم همیشه جوانمرد باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

پنج اصل مهم و ضروری در استفاده از اینترنت !

پنج اصل مهم و ضروری در استفاده از اینترنت !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اینترنت بی‌تردید فرصتهای فراوانی فراهم می‌کند اما استفاده از این پدیده ی بی نظیر همانند بسیاری از ابزارهای دیگر نیازمند در نظر گرفتن برخی اصول و در واقع فرهنگ استفاده است. اینترنت به همان نسبت که توان ایجاد فرصتهای جدید را دارد می‌تواند تهدیداتی را نیز به همراه خود داشته باشد که با در نظر گرفتن برخی قوائد ساده بخصوص در حوزه شخصی و خصوصی می‌توان با اطمینان بیشتری از آن استفاده کرد در ادامه به پنج اصل مهم در استفاده مطمئن تر از اینترنت (که با توجه به فرهنگ ایران و مشکلاتی که هر از گاهی استفاده از اینترنت در کشور برای شهروندان به همراه داشته است تهیه شده است) اشاره خواهد شد.

1- به هر اطلاعات یا متنی که در اینترنت می‌خوانید اعتماد نکنید.

بخش بزرگی از محتوا و اطلاعات موجود در اینترنت از منابع علمی و درست است اما در برخی موارد اطلاعات موجود در سایتها یا وبلاگها تنها تجربه یا نظر شخصی یک فرد یا حتی متنی تبلیغاتی است. گاهی دیده می شود که فردی می گوید این مطلب را در اینترنت خوانده ام اما صرف وجود یک مطلب در اینترنت به معنای صحت آن نیست. بسیار مهم است که این متن توسط چه کسی و در کدام سایت یا رسانه اینترنتی منتشر شده است. بطور مثال بسیاری از مطالبی که این روزها چه از طریق پیام رسانهای فوری (ابزارهای چت) یا ایمیل برای افراد ارسال می شود مطالبی از وبلاگهای شخصی یا مطلبی است که کاربری بر اساس تجربه شخصی در یک تالار گفتگو نوشته است. اگر تخصص و تجربه کافی در زمینه اینترنت ندارید و اطلاعاتی که در اینترنت خوانده اید مبنای تصمیم گیری شماست (بخصوص در مواردی که میتواند عدم صحت مطالب به شما آسیب برساند مانند موارد بهداشتی یا پزشکی) حتما با فردی متخصص در این زمینه مشورت کنید.

2- در ارتباط خود با دیگران دقت کنید.

اینترنت فضای بی‌نظیری برای آشنایی و ارتباط با دیگران است اما عدم ارتباط نزدیک و حضور در فضای مجازی باعث می‌شود که برخی افراد در مورد هویت و موقعیتشان اطلاعات نادرستی به طرف مقابل خود بدهند. بنابر این در ارتباط با دیگران در چت، شبکه های اجتماعی و دوستیابی و یا وبلاگها همیشه این اصل را به خاطر داشته باشید که ممکن است فرد مقابل دقیقا آنچه که ادعا می کند نباشد (برای مثال ممکن است جنسیت خود را اشتباه بگویید و جالب است بدانید که برای برخی از نرم افزارهای چت ابزارهایی وجود دارند که حتی صدا را تغییر داده و مثلاْ صدای مردی را به صدای زن یا بالعکس تغییر می‌دهد). همچنین از ارائه اطلاعات مهم که ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرد یا انتشار عمومی آن باعث ایجاد مشکل برای شما شود در ارتباطهای اینترنتی حتی الامکان خودداری کنید. در اخبار حوادث به موارد متعددی اشاره شده است که ارسال تصاویر خصوصی یا قبول دعوت برای ملاقات حضوری بر اساس یک ارتباط اینترنتی باعث ایجاد مشکلاتی برای شهروندان شده است.

3- در انتشار یا اطلاعات مرتبط با خودتان در اینترنت دقت کنید.

این روزها بسیار رایج شده است که مردم اطلاعاتی همانند نام، تصویر یا حتی مشخصات تماسشان را در پروفایل خود در سایتها و شبکه های اجتماعی یا دوست یابی وارد می‌کنند. البته اشکالی در اینکار نیست اما همواره دقت داشته باشید که آنچه که شما در پروفایل یا وبلاگ خود منتشر می‌کنید توسط افراد مختلفی قابل مشاهده خواهد بود و ممکن است توسط دیگران ذخیره و مجددا در سایت یا وبلاگ دیگری منتشر شود. یکی از اشتباهاتی که عموما در سایتهای دوستیابی و شبکه های اجتماعی اتفاق می افتد انتشار تصاویری از محافل خصوصی است با این فرض که این تصاویر صرفاً توسط دوستان مشاهده می شود اما همواره این احتمال وجود دارد که این تصاویر توسط افرادی که ممکن است دوست شما نباشند مشاهده شده، مورد سوء استفاده قرار گرفته یا در سطح وسیعی منتشر شود. بنابراین دقت کنید که تنها تصاویر و اطلاعاتی (مانند شماره تلفن) را در سایتها قرار دهید که در صورت انتشار عمومی آنها مشکلی برای شما یا خانواده اتان ایجاد نشود.

4- هر تقاضا یا ادعایی را جدی نگیرید.

هنوز هم برخی شهروندان کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکایی قربانی کلاه برداران اینترنتی می شوند که با ادعاهای متفاوت (مانند تقاضای انتقال وجه از کشوری آفریقایی و شراکت فرد در مبلغ انتقال داده شده ) و با دریافت اطلاعات حساب و کارت اعتباری کاربران از آن سوء استفاده می کنند. ممکن است شما نیز تاکنون چنین ایمیلهایی دریافت کرده باشید که به دلیلی مشابه بالا یا برنده شده در لاتاری و ... از شما بخواهند که اطلاعات کارت اعتباری خود را در صفحه یا سایتی وارد کنید البته شاید در ایران به دلیل نداشتن کارتهای اعتباری بین المللی این قضیه آنقدر جدی نباشد اما جالب است بدانید که برخی تجار ایرانی قربانی چنین ادعاهایی شده اند. در شکلی دیگر ممکن است با بیان خبر کذب یا ادعایی از شما خواسته شود که کلمه عبور ایمیل خود را در صفحه خاصی وارد کنید. (برای مثال ممکن است پیامی دریافت کنید که قرار است یاهو ایمیل برخی کاربران را مسدود کند و برای اینکه ایمیلتان مسدود نشود کلمه عبور خود را در صفحه خاصی وارد کنید). این شیوه به مهندسی اجتماعی معروف است و یکی از شیوه های رایج هک و سرقت اطلاعات است بنابر این همیشه در مورد ادعا یا تقاضایی که از طریق ایمیل یا چت دریافت می‌کنید با دقت رفتار کنید بخصوص در مواردی که اطلاعاتی درباره حساب بانکی یا کلمه عبور ایمیل یا حساب شما در سایتی خواسته شده باشد و یا زمانی که از شما خواسته می شود فایلی را دانلود یا در کامپیوتر خود اجرا کنید.

5- امنیت در اینترنت بسیار مهم است.

امنیت لازمه حضور در اینترنت است. تصور نکنید که چون مقام مهمی نیستید یا اطلاعات خاصی ندارید مورد توجه هکرها قرار نگرفته یا اطلاعات شما سرقت نخواهد شد. گاهی اوقات سرقت کلمه عبور ایمیل شما و انتشار عمومی تصاویری که شما از دوست یا یکی از افراد خانواده از طریق ایمیل دریافت یا برای او ارسال کردید یا اطلاعاتی که با همکاران خود رد و بدل کردید ممکن است باعث دردسر و ایجاد ناراحتی برای شما شود. همچنین در بسیاری از کامپیوترهایی که در خانه ها مورد استفاده قرار می گیرد تصاویری خصوصی از افراد خانواده یا میهمانی ها وجود دارد که ممکن است در صورت وجود نقص امنیتی در کامپیوتر شما و در هنگام اتصال به اینترنت، افراد دیگری به این تصاویر یا اطلاعات دسترسی پیدا کرده و احیاناً این اطلاعات مورد سوء استفاده قرار گیرد. بنابراین در هر سطحی که از اینترنت استفاده می‌کنید به امنیت کامپیوتر خود اهمیت دهید و در این زمینه از افراد فنی و متخصص کمک بگیرید، از آنتی ویروسهای به‌روز و فایروال استفاده کنید و در هنگام اتصال و کار با اینترنت نکات امنیتی را شدیدا مورد توجه قرار دهید.
 

منبع : وبلاگ علیرضا شیرازی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

تقدیم به قلب پرمهر همه پدران

تقدیم به قلب پرمهر همه پدران

مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به
پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

فونت دستخط خود را طراحی کنید

فونت دستخط خود را طراحی کنید

سلام عرض شد!
با سرویس آنلاین yourfonts.com به راحتی از دستخط عادی خود بر روی کاغذ میتوانید فونت بسازید! برای مثال یکی از کاربران این سایت دستخط خود را به این صورت به حالت فونت در آورده و دریافت نموده است:
شما هم به راحتی میتوانید دستخط خود را با این سرویس آنلاین به فونت تبدیل کنید. آنچه که برای شروع کار نیاز دارید، خیلی ساده است. تصویری (+) را باید دانلود نموده و سپس پرینت کنید. در مرحله بعد به جای حروف انگلیسی مربوط به هر خانه، آن حروف را با دستخط خود نوشته و سپس اسکن مینمائید.
در مرحله بعد فایل تصویر آماده شده را آپلود کرده (+)، پیش نمایشی از آنرا مشاهده خواهید نمود(+). کار تمام است، فونت خود را دانلود نمائید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

فرصتی برای یادگیری !

فرصتی برای یادگیری !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های "استاد" تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما "فرصت یادگیری" و یا "آموزش دادن" را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود، ولی ظاهری بسیار حقیرانه داشت. شاگرد گفت: "این مکان را ببینید. شما حق داشتید. من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم، در بهشت بسر می بردند، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند."

"استاد" گفت: "من گفتم "آموختن" و "آموزش" دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد، کافی نمی باشد بایستی دلایل را بررسی کرد پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علت هایش بشویم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. یک زوج و سه فرزند با لباسهای پاره و کثیف. "استاد" خطاب به پدر خانواده گفت: "شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟"

آن مرد نیز در "آرامش" کامل پاسخ داد: "دوست من، ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه، چند لیتر شیر به ما می دهد. یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم. با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم. و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

"استاد" فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد. در میان راه، رو به شاگرد کرد و گفت: "آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن!"

شاگرد گفت : اما این كار صحیحی بنظر نمی رسد، آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند ... آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد. این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع، از آن خانواده تقاضای "بخشش" و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند. با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند، مایوس و ناامید گردید. ناگهان غریبه ای را دید و از او سوال کرد: "آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟" جوابی که دریافت کرد، این بود: "آنها همچنان صاحب این مکان هستند."

مرد، وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد. صاحب خانه او را شناخت و از احوالات "استاد" فیلسوفش پرسید. اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان و زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت: "ما دارای یک گاو بودیم، اما وی از صخره پرت شد و مرد. در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم. گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم. به این ترتیب یکسال سخت گذشت، اما وقتی خرمن محصولات رسید، من در حال فروش و صدور حبوبات، پنبه و سبزیجات معطر بودم. هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که: چه خوب شد آن گاو مرد."

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

نام محله های قدیمی تهران

نام محله های قدیمی تهران

شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نام ها معروف شده اند..
با استفاده از منابعی چون کتاب اول و ویکی پدیا و دیگر منابع در وب اطلاعاتی درباره نام برخی محله های تهران اطلاعاتی گردآوری شده که در ادامه می خوانید.

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است.
سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی های او زبانزد مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است.
دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه
در گذشته املاک زمین های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب السلطنه بوده و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی
و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا می کند.
آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از ۱۲۹۰ قمری) حصار ملا بوده است.
ناصرالدین شاه زمین های آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

جماران
زمین های جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است.
برخی از اهالی معتقدند که در کوه های این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند
و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است
و چون از این مکان سنگ های بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل به دست آمدن جمر نامیده اند.

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را به هم متصل می کرده است. عده ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفته شده است.

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمین های جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند.
مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده شده است که به نام مسجد فرد دانش هم معروف است.

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد.
این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
درکهاگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آن را مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی �درگ� نامیده می شده است دانسته اند.

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام � آشِب � وجود داشته است
و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو می گفتند.

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است.
در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه �قله� و �ک� تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است.
عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه های لشگرک، ونک و شمیران بوده است،
به آن( قله- هک) گفته شده است.

کامرانیه
زمین های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجه تعلق داشت،
و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمین های حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه می گفتند.
سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشام السلطنه، محمودیه نامید.

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است
و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است
به این ترتیب که نیاوران مرکب از �نیا� (حد، عظمت و قدرت) ؛�ور� (صاحب) و �ان� علامت نسبت است
و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می شود.

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی الممالک
در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.

پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد.
یکی از این دروازه ها، دروازه شمیران بود با خندق هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده می شد.
امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد.
یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و � ران � به معنای جایگاه است
و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند
و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران می گفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) می باشد.

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران میرزا، یکی از صاحب منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

زیر آبشار و آب باران دوش بگیرید!!

زیر آبشار و آب باران دوش بگیرید   

هر کدام از ما ممکن است به نحوی از روزمره گي و يکنواختي سبک زندگیمان خسته شویم.برای فراموشی اين یکنواختی هيچ چیز به اندازه یک دوش آب سرد مفید نيست. نه تنها یکنواختی را فراموش ميکنيد بلکه مطمئن باشید که به گونه ای شکه می شويد که ممکن است به سختي گذشته خود را نيز به ياد بیاورید!
کمپانی ايتاليايي معروف Bossini در يک طرح زيبا یک دوش حمام دوگانه را ارائه کرده است. اين طرح با عنوان دوش حمام Aquavolo شهرت یافته است. بدنه اصلي این دوش از جنس استیل ضد لکه مي باشد. بر خلاف دوشهاي معمولی که به صورت عمودی از سقف آويزان می شوند این دوش به صورت افقی بر روی سطح دیوار نصب می شود.صفحه اي مشبک به صورت يک کشو از دهانه اين دوش بيرون می آيد.
اگر تا کنون موفق نشده ايد که زير آبشاری در طبیعت دوش بگیرید مي توانید لذتش را با این دوش دو حالته تجربه کنید. کافي است که صفحه مشبک را به داخل فرو برید تا کانال آب بدون هيچ مانعی آب را به صورت آبشاري بر سرتان فرو بريزد. هر وقت هم که خشکسالی به شما آنقدر فشار وارد کرد که کم کم نزدیک بود لذت خيس شدن زیر باران را فراموش کنید به حمام برويد و به ياد یک روز بارانی با دوش حمام ایتالیایی خود دوش بگيريد.

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

قد شما چند سانتی متر است !!

قد شما چند سانتی متر است 

تا به حال به این فکر کرده اید که به جای روش قدیمی اندازه گرفتن قدتان چه کار دیگری می توانید انجام دهید؟
آیا شما جز آن دسته آدم هایی هستید که همیشه قد یا وزن خودشان را با شخصیت های مشهور دنیا ، بازیگران ، خوانندگان و ... مقایسه می کنند؟

همانطور که در تصویر می بینید روی این آینه اسامی 120 نفر از مشهورترین افراد دنیا به ترتیب قد نوشته شده است. آینه باید طوری به دیوار متصل شود که لبه تحتانی آن از زمین 1365 میلیمتر فاصله داشته باشد. حالا کافی است جلوی آینه بایستید تا ببینید هم قد چه کسی هستید. پرنسس دایانا، جنیفر لوپزو یا جورج کلونی ؟
هر چند که به نظر من فهمیدن این مساله 60 پوند  نمی ارزد،  اما در هر حال این هم ایده جالبی است. به خصوص اگر یک نفر پیدا شود و نسخه ایرانی این آینه را هم تولید کند.

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

شهر هرت كجاست؟؟

شهر هرت كجاست؟؟

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن

شهر هرت جایی است که همه ب َ دَ ن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن وپیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ...

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر ر و دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی ..

شهر هرت جایی است که........

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

چیزهایی که من آموخته ام

چیزهایی که من آموخته ام

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گارسیا ماکز (نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ویلون‌نوازی در مترو

ویلون‌نوازی در مترو

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد. یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد، کسی که بیش از همه به ویلون‌زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان او را بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگر نیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، و نه کسی او را شناخت.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (Joshua Bell) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، و قیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن ‌پست ترتیب داده شده بود، و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت ‌های مردم بود.

نتیجه : آیا ما در شرایط معمولی و ساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده و درک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن در این آزمایش میتواند این باشد :
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به آثار یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیزهای دیگری را داریم از دست میدهیم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

هشت اصل برای یک زندگی بیست

هشت اصل برای یک زندگی بیست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


1- صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2- در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.


3- هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بی جا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.


4- آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.


5- دل تان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6- سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7- تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8- همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

خدایا نزار بزرگ شم !

خدایا نزار بزرگ شم !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

عجب باشکوه است عشق ...

عجب باشکوه است عشق ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


عشق نیرو می‌دهد، عشق زندگی می‌دهد، عشق شهامت و قدرت می‌بخشد. عشق بزرگ‌ترین ودیعه‌ای است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگی هم نبود. کسی که عاشق می‌شود باید خود را برای پرداخت بهای آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامی در پی دارد، غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به ‌کام دل عاشق می‌ریزد حتی اگر دل عاشق را بشکند. زیرا هر چیز شکسته‌اش بی‌خریدار است، مگر دل که شکسته‌اش قیمتی‌تر است و خدایش دوست‌تر دارد.

با خواندن 20 مورد زیر، و موارد دیگر كه خودتان اضافه می كنید، خواهید توانست به‌ راه‌هایی دست بیابید که هر چند برخی بسیار ساده و شاید بی اهمیت به ‌نظر می‌رسند، امّا مسیر خوشبختی شما را چندین گام پیش می‌راند :

1- از هر راهی برای ابراز عشق به همسرتان بهره بگیرید.
2- در عذرخواهی کردن از هم سبقت بگیرید.
3- همیشه همدیگر را "عزیزم"، "معشوقم"، "محبوبم" و ... خطاب کنید.
4- همیشه و در همه جا احترامی متقابل را برای یكدیگر قائل باشید.
5- همیشه صبوری و شکیبایی را بكار ببندید.
6- در اماکن عمومی بسیار محتاطانه به ‌همدیگر ابراز عشق کنید.
7- احساساتش را جدی بگیرید و آرزوهایش را به جان بخرید.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در زندگی هیچ لذّتی اصیل‌تر و شیرین‌تر از عشق وجود ندارد


8- بگذارید به اندازه کافی استراحت کند تا آرامش خیال ممكن را بدست آورد.
9- از گفتن کلمه "دوستت دارم" در هیچگاه مضایقه نکنید.
10- از عطر مورد علاقه‌اش استفاده کنید.
11- کمد لباس‌هایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمایید.
12- با او مانند شاهزاده‌ای زیبا برخورد کنید.
13- هر روز به یکدیگر سخنان محبت‌آمیز بگویید.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هر کس که عاشق می‌شود باید برای تحمل و چشم‌پوشی خطاهایی
که می‌بیند امّا نمی‌تواند عکس‌العمل نشان دهد، صبور و‌ آرام باشد.


14- هنر برقراری ارتباط دوستانه با همسرتان را بیاموزید. هر چند ممکن است در ابتدا با کمی مشکل مواجه باشید، ولی پس از آن از زندگی لدّت خواهید برد.
15- به قدری در هم غرق شوید تا مسائل و مشكلات زندگی را فراموش کنید.
16- به هر طریق ممكن خستگی را از جسم و روح همسرتان دور كنید.
17- موهای همسرتان را با دستانتان آرایش کنید.
18- در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید به او ابراز عشق کنید و گاهی احساستان را روی یک لیوان شیشه‌ای بنویسید.
19- از عشق‌تان در هر زمان دفاع کنید.
20- روی برف‌هایی که روی زمین باریده است برای هم پیام‌های عاشقانه بنویسید.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگر قادر نیستید شخص مورد علاقه‌تان را هیجان زده کنید او را از عشق سرشار سازید
و این نکته را نیز بدانید که در ذات او چیزهایی نهفته است که دقیقا با شما هم‌خوانی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ایرانیان آیا میدانید ......

1.       آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت  40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد

2.       آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

3.       آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

4      آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید

5.       آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند

6.       آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

7.       آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

8.       آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

9.       آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

10.   آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

11.   آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

12.   آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

13.   آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند

14.   آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

15.   آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

16.   آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

17.   آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ضرب المثل های پرکاربرد و رایج ایرانی

ضرب المثل های پرکاربرد و رایج ایرانی


Very Common and Useful Persian Proverbs

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نابرده رنج گنج میسر نمی شود
No pain, no gain

نوش دارو پس از مرگ سهراب !
After death, the doctor

خواستن توانستن است
Where there is awill there is way

قلم در کف دشمن است
He isn't so black as he's painted

رو که نیست سنگ پای قزوین است
Beggar's bags are bottomless

به دشت آهوی ناگرفته مبخش
Catch the bear before you sell his skin

آرامش قبل از طوفان
After storm cames calms

پا توی یک کفش کردن
Harp on one string

آبشان تو یک جوی نمیرود
They will never go in double harness

میانه روی بهترین کارهاست
Neither extreme is good

پایت را به اندازه گلیمت دراز کن
Cut your coat according to your cloth

هرکه بامش بیش برفش بیشتر
A great ship must have deep water

در را قفل کن همسایه ات را دزد نکن
Better a lock than doubt

چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
Speak when you are spoken to

نظافت قسمتی از ایمان است
Cleanliness is next to godliness
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

ولنتاین ؟ سپندار مذگان ؟

ولنتاین ؟ سپندار مذگان ؟

كدامیك روز عشاق ایرانی است ؟!


تاریخچه پیدایش ولنتاین
در سده سوم میلادی که مطابق با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران است، در روم باستان فرمانروایی بوده ‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم ممنوع می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم و فرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام ولنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، ولنتاین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن ولنتاین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که ولنتاین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که ولنتاین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با ولنتاین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که ولنتاین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: "از طرف ولنتین ِ تو" یا (From Your Valentine) امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌شود. توضیح اینكه مراسم روز ولنتاین در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، بعنوان روز عشق و دوستی همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

 


 

تاریخچه سپندار مذگان
روز سپندارمذگان یکی از جشن‌های ایرانی است که زرتشتیان آنرا در بیست و نهم بهمن ماه برگزار می کنند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هر یك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اورمزد"، روز دوم، روز بهمن معنی "سلامت، اندیشه" كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی میشده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

آیین‌های سپندار مذگان
در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.

گامهایی این چنین، ما را در پاسداشت هویت ایران ۸۰۰۰ هزار ساله استوارتر خواهد نمود كه آئین هایی كه با رسوم ما ایرانیان تطابق دارد را در اولویت قرار دهیم تا اینكه ولنتاین، كه ریشه در فرهنگ غربی دارد. بیایید نخستین گام را برداریم و با خود آشتی كنیم تا شاید بتوانیم فرهنگ و زبان امروزمان را آنطور كه شایسته است و درخور ایرانی بودنمان است بكار بندیم، آنگاه دوباره حرفی برای گفتن خواهیم داشت، چون بیگمان و همواره سزاوار جایگاهی والا هستیم!
 



۲۹ بهمن ماه جشن سپندار مذگان

روز
عشق و دوستی بر همگان،بویژه بانوان ایران زمین خجسته و مباركباد

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

مطالب قدیمی‌تر