تبليغاتX
ز گهواره تا گور دانش بجو

ز گهواره تا گور دانش بجو

کامپیوتر----> از جون ویندوز تا هک آدمیزاد!

تاریخچه پرچم ایران + عکس

 


بر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند .. از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است. حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

 

تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!
سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!


در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.

شاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!

نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!



آقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.

اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.
امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم.

 





این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.






رنگ پرچم

درباره رنگ پرچم هم که می شود هر برداشتی کرد ولی کلا این ترتیب زیر از همه معتبرتر است:

  • سبز - نشانه خرمی و دوستی
     
  • سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)
     
  • سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)
     

 



این سه رنگ امروز جزئی از هویت امروز ماست. در حقیقت پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم می شناسند. یک روز پرچم شیر و خورشید و امروز این پرچم در وجود ماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

آبدارچی شرکت Microsoft

آبدارچی شرکت Microsoft

 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد

رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...
 

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین.و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.
تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....
 

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

 

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

مثــل مــداد بــاش !

مثــل مــداد بــاش !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

اسرار موفقيت در زندگی

اسرار موفقيت در زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.

آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
كه دیگران درباره شما دارند.

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،
نه رفتار و عملكرد شما.

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.

ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.

افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن
ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.

كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.

آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.

هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.

اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.

كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.

هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.

كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی كنید از خودتان بهتر شوید.

اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.

خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد.

تنها راهی كه به شكست می‌انجامد، تلاش نكردن است.

درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.

از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند
دیگران را فریب داده است.

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.

اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
كه برای خود عذری آورده باشیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

روانشناسي شخصيت با كتاب محبوب شما

روانشناسي شخصيت با كتاب محبوب شما

کتاب داستان محبوب شما و راز های شخصیتی تان

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اگر چه شما نمی توانيد همیشه محتوای یک کتاب داستان را از روی جلد آن و یا توضیحات پشت جلدش، تشخیص دهید اما در عین حال می توانید از روی نوع کتابی که انتخاب می کنید يعني رمان، مهيج، جنایی، تخیلی و … به کنه شخصیت خود پی ببرید. واقعا از چه کتابی بیشتر از همه لذت می برید تا بتوانيد پي به شخصيت خود ببريد ؟

کتاب داستان های عشقي و رمان (بویژه آنکه نویسنده اش زن باشد)
دقیقا مانند شخصیتهای درام و رمانتیک این جور کتاب ها، شما به فمنیست تمایل داشته و رمانتیک هستید! شما جزء آن دسته افرادی هستید که دوست دارند همیشه خانه شان پر از گل و شمع های خوشبو کننده باشد. برای شما، یک رمان واقعی یعنی این باور و عقیده که هر آرزویی می تواند به حقیقت بپیوندد، خواه مربوط به یک هدف بلند و مدت دار باشد و خواه خرید یک خانه در محیطی زیبا و پر از گل.

کتاب داستان های حادثه ای
شخصیت منحصر به فرد کتاب های حادثه ای در دنیایی از هیجان و ماجرا زندگی می کند و شما به سمت آنها کشیده می شوید زیرا شما هم مانند آنها از هیجان و شور و ماجراجویی در زندگیتان لذت می برید. شجاع و خلاق و پر جنب و جوش هستید به دنبال چیز های غیر متعارف می روید و تجربه های تازه را دوست دارید خواه این تجربه یک سرگرمی جدید باشد با درست کردن یک غذای تازه. تمایل شما به چیزهای جدیدی که اصلا نسبت به آنها تجربه ای ندارید و لاجرم کمی ماجراجویی نیز در آنها نهفته است برای شما مانند غذای روح است.

کتاب داستان های بسیار ترسناک
…آه! چیزی زیر تخت است؟! چه کسی می ترسد؟! مسلما شما نه! داستانهای این چنینی پر از موقعیت های ترسناک و وحشتناک هستند اما به هر حال قهرمانانشان همیشه خود را آنقدر شجاع و قوی میابند که به سراغ ناشناخته ها رفته و سرانجام پیروز از میدان خارج می شوند. شما همیشه جذب این کتابها می شوید زیرا شما نیز مانند قهرمانان این کتابها، نیرویی دارید که به شما کمک می کند تا بتوانید موقعیت های دشوار را به خوبی پشت سر بگذارید و زمانی که دیگران به کمی قوت قلب و حمایت نیاز دارند تنها به شما نگاه کرده و از شما الهام میگیرند! به یاد داشته باشید این جسارت و شهامت با ماجراجویی تفاوت دارد، کسانی که عشق ماجراجویی دارند درست است که سر نترسی دارند، اما الزاما هر موقعیت ترسناكي را نمی توانند تحمل کنند!

کتاب داستان های پلیسی، کاراگاهی
بدون اینکه از محتوای کتاب اطلاع داشته باشید بلافاصله به سراغ کتاب های آگاتاکریستی می روید زیرا می دانید قهرمان آن پوآرو، آنقدر شما را به دنیای جذاب و جالبی می برد که ارزش خرید آن را دارد. درست مانند قهرمانان کتاب های پلیسی به سرعت برق و باد تصمیم گرفته و آن را عملی می کنید و به ندرت تحت تاثیر فشار ناشی از یک موقعیت قرار می گیرید. شما به دانش و توان ذاتی خود تکیه دارید؛ همان ضمبر خوداگاهی که به شما می گوید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است و این ضمیر خودآگاه هیچ گاه شما را به اشتباه نمی اندازد!

کتاب داستان های تخیلی
قهرمانان این نوع کتابها بالقوه افرادی با اراده و باهوشی هستند که می توانند با هر مشکلی دست و پنجه نرم کرده و پیروز و سربلند از میدان خارج شوند!
اگر شما از خواندن این نوع کتابها لذت می برید، به این علت است که همیشه آماده رو یارویی با یک چالش بزرگ هستید. در واقع شما هم مانند قهرمانان این نوع کتابها، هیچ گاه در موقعیت های دشوار دچار استرس نشده و همیشه آماده اید تا با مشکل بعدی نیز مبارزه کنید! ظرفیت شما در رويارویی با مسائل و مشکلات قابل تحسین است. معمولا خوانندگان این نوع کتابها، سراغ سخت ترین کارها و آزمونها رفته و سربلند هم بیرون می آیند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

عکس های جالب ویژه محرم

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

پرسشنامه مرگ

اين پرسشنامه براي آزمودن دانش شما طراحي نشده بلکه مي خواهد شما را تشويق کند تا در مورد نگرش فعلي‌تان نسبت به مرگ و شيوه شکل‌گيري آن فکر کنيد. اين سوالات فقط براي تلنگر زدن به ذهن شما و براي تفکر به مرگ است که به آن به‌عنوان يک فرآيند مهم معنوي و اعتقادي در زندگي توجه داشته باشيد و اينکه مرگ، يک زندگي جديد و شروعي دوباره است و به خودتان بياييد...

حالا با توجه به نوع نگرشي که داريد از ده راه پايين کمک بگيريد تا بر احساس ناگوار و سخت خودتان از مرگ غلبه کنيد:


1) اولين تجربه‌تان از مرگ با مرگ چه کسي رقم خورد؟

الف) پدربزرگ و مادربزرگ

ب) والدين

ج) برادر يا خواهر

د) دوست يا فاميل

هـ ) فردي در خيابان

و) حيوانات

2) در چه سني براي اولين بار از موضوع مرگ آگاه شديد؟

الف) زير 3 سال ب) 3 تا 5 سال

ج) 5 تا 10 سال د)10سال يا بالاتر

3) در هنگام کودکي، در خانواده‌تان در مورد مرگ چگونه صحبت مي‌شد؟

الف) به صورت باز و خيلي راحت

ب) با قدري ناراحتي

ج) فقط هنگام لزوم و آن هم با بيرون کردن بچه‌ها

د) اين موضوع يک قلمرو ممنوع محسوب مي‌شد

هـ ) اصولا هيچ بحثي در اين خصوص را به ياد نمي‌آوريد

4) کدام يک از موارد زير، مفهوم مرگ در دوران کودکي را به بهترين شکل بيان مي‌کند؟

الف) مفهوم بهشت و جهنم

ب) مسايل پس از زندگي

ج) مرگ به عنوان نوعي خواب

د) رهايي از تمام فعاليت‌هاي جسمي و ذهني

هـ ) رازآلوده و ناشناخته

و) مواردي غير از مسايل اشاره شده در فوق

ز) هيچ‌گونه مفهومي وجود ندارد

ح) به خاطر نمي‌آورم

5) تا چه حد به زندگي پس از مرگ اعتقاد و باور داريد؟

الف) کاملا معتقدم

ب) تمايل به اعتقاد دارم

ج) نامطمئن

د) تمايل به ترديد در خصوص آن دارم

6) آرزوي شما، بدون توجه به باورتان در مورد زندگي پس از مرگ، در مورد مرگ چيست؟

الف) اميدوارم زندگي پس از مرگ واقعي باشد

ب) در مورد زندگي پس از مرگ،‌ بي‌تفاوت هستم

ج) ترجيح مي‌دهم که زندگي پس از مرگ وجود نداشته باشد

7) آيا تاکنون در زندگي‌، اوقاتي بوده که بخواهيد بميريد؟

الف) بله، بيشتر به علت دردهاي جسمي شديد

ب) بله، بيشتر به علت ناراحتي‌هاي رواني و عاطفي شديد

ج) بله، بيشتر به علت يک موقعيت اجتماعي يا دروني غيرقابل تحمل

د) بله، بيشتر به علت آشفتگي‌هاي شديد

هـ) بله، بنا به دلايل غير از آنچه که در بالا به آن اشاره شده است

و) خير

8) مرگ به نظرتان چه معني دارد؟

الف) پايان فرآيند نهايي زندگي

ب) شروع زندگي پس از مرگ، نوعي انتقال و شروع جديد

ج) الحاق روح با يک آگاهي و هوشياري از نظام هستي جهاني

د) نوعي خواب، استراحت و يا آرامش بي‌پايان

هـ ) يک دوره موقتي پيش از اينکه دوباره متولد شويم

و) از بين رفتن اين زندگي اما بقاي روح

ز) نمي‌دانم

ح) ساير موارد (بيان کنيد)

9) کدام جنبه از مرگ خودتان، برايتان ناگوارترين مساله است؟

الف) ديگر نمي‌توانم هيچ تجربه‌اي داشته باشم

ب) نگرانم که چه مسايلي ممکن است پس از مرگ درمورد بدن من اتفاق بيفتد

ج) از اين مساله دچار ترديدم که اگر زندگي پس از مرگ وجود داشته باشد، چه اتفاقي ممکن است برايم بفتد؟

د) ديگر نمي‌توانم کاري براي افراد و خويشاوندانم انجام دهم

هـ) موجب ناراحتي و اندوه اقوام و دوستانم مي‌شود

و) تمام برنامه‌ها و طرح‌هايم به پايان مي‌رسند

ز) فرآيند مرگ ممکن است دردناک باشد

ح) ساير موارد (مشخص کنيد)

10) به سلامت جسمي فعلي‌تان، چه رتبه‌اي مي‌دهيد؟

الف) عالي

ب) بسيار خوب

ج) نسبتا خوب

د) نسبتا ضعيف

هـ ) کاملا ضعيف

12) با توجه به احساس فعلي‌تان، احتمال اينکه در آينده نزديک، اقدام به خودکشي کنيد چه قدر است؟

الف) بسيار بالا (خيلي احساس مي‌کنم که مي‌خواهم خودم را بکشم)

ب) نسبتا بالا

ج) بين زياد و کم

د) نسبتا کم

هـ ) به شدت کم (بسيار بعيد است که بخواهم خودم را بکشم)

13) به نظر شما افراد در چه سني، اغلب از مرگ مي‌هراسند؟

الف) بالاتر از 12 سال

ب) 13 تا 19 سال

ج) 20 تا 29

د) 30 تا 39 سال

هـ)40 تا 49 سال

و) 50 تا 59 سال

ز) 60 تا 69 سال

ح) 70 سال و بالاتر

14) هنگامي که به مردن خودتان فکر مي‌کنيد (يا هنگامي که شرايط، موجب مي‌شود که شما به مردن‌تان فکر کنيد)، چه حسي داريد؟

الف) ترس و وحشت

ب) نااميدي

ج) افسردگي

د) بي‌هدف و انگيزه

هـ) مصمم به ادامه زندگي

و) شادي و شعف، از زنده بودن

ز) ساير موارد (مشخص کنيد)

15) ديدگاه فعلي شما نسبت به مرگ‌تان چيست؟

الف) کسي که در جستجوي مرگ است

ب) کسي که براي مرگ عجله دارد

ج) کسي که مرگ را پذيرفته است

د) کسي که از مرگ استقبال مي‌کند

هـ ) کسي که در صدد به تعويق انداختي مرگ است

و) کسي که از مرگ مي‌هراسد

16) اگر به شما گفته شود که به بيماري کشنده‌اي مبتلا هستيد و زمان اندکي زنده خواهيد بود، در اين صورت دوست داريد که زمان باقي‌مانده تا مرگ را چگونه بگذرانيد؟

الف) تغيير چشمگيري در شيوه زندگي‌ام براي ارضاي نيازهايم ايجاد مي‌کردم (مسافرت و خوش‌گذراني، کارهايي که تا حالا انجام نداده‌ام و ساير تجارب ديگر...)

ب) بيشتر خودم را به کناري مي‌کشيدم و عقب‌نشيني مي‌کردم (خواندن دعا و نماز و عبادت، تفکر و انديشه)

ج) بيش از نيازهاي خودم به نيازهاي سايرين توجه مي‌کردم (خانواده و دوستانم)

د) تلاش مي‌کردم تا پروژه‌ها و برنامه‌هايم را کامل کنم

هـ) در شيوه زندگي‌ام، تغيير اندک و يا هيچ‌گونه تغييري صورت نمي‌دادم

و) سعي مي‌کردم تا يک کار خيلي مهم انجام دهم

ز) شايد به خودکشي فکر مي‌کردم

ح) هيچ يک از کارهاي فوق را انجام نمي‌دادم

17) در مورد انجام پيوند اعضاي بدن‌تان چه فکري داريد؟

الف) موافق

ب) اهميتي نمي‌دهم که باشد يا خير

ج) مخالف

د) کاملا مخالف

همان‌گونه که اشاره شد، اين سوالات براي اين نيست که شما خودتان را طبق فرم‌هاي مرسوم اين‌چنيني، مورد آزمايش قرار داده و براي مثال، امتياز خاصي کسب کنيد و سپس به دنبال جواب و مقايسه خودتان با استانداردهاي تست باشيد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها

فرق بین ایرانی ها و آمریکایی ها

داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است..

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

معانی نام کشورهای جهان !

معانی نام کشورهای جهان !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان)

آذربایجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش)

آرژانتین: سرزمین نقره

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی)

آلبانی: سرزمین کوهنشینان

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش: شاهنشاهی شرق

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان

ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن (نام نبیره ی نوح
(ع))

ازبکستان: سرزمین خودسالارها

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی

استرالیا: سرزمین جنوبی

اسرائیل: جنگیده با خدا

افغانستان: سرزمین قوم افغان

السالوادور: رهایی بخش مقدس

امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی

انگلیس: سرزمین قوم آنگل

ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی

ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا)

ایسلند: سرزمین یخ

برزیل: چوب قرمز

بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان
+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

الفبــــای زنــــدگی !

الفبــــای زنــــدگی !
 
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

اشــك عــاشق

اشــك عــاشق


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

یک تحقیق علمی ‌در رابطه با ساندویچ نشان می‌دهد:

یک تحقیق علمی ‌در رابطه با ساندویچ نشان می‌دهد:

 روش میل كردن ساندویچ توسط شما می‌تواند بیانگر بسیاری از احساسات درونی شما و بطور كلی شناخت شخصیت شما باشد.

کدام یک از روش‌های زیر را برای خوردن ساندویچ در نظر می‌گیرید؟

1- ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید؟
2- ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید؟
3- ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید؟
4- ساندویچ خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید؟
5- ساندویچ خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید؟

۱. چنانچه ساندویچ خود را به قطعات کوچک تر تقسیم می‌کنید :
فردی منظم، حساس، دقیق و عاطفی هستید. در واقع نظم در زندگی شما حرف اول را می‌زند. دیگران به خوبی می‌دانند که از چه جایگاهی باید با شما وارد سخن شوند. گذشت شما در زمینه‌های مختلف زبانزد خاص و عام است. صبر و استقامت از دیگر ویژگی‌های شماست. دیگران برای انجام کارها و رفع نیازهای روزمره خود روی شما حساب می‌کنند.

۲. چنانچه ساندویچ خود را دو لقمه می‌کنید :
شما ظاهراً فردی عجول و نسبتاً خشن بوده و این خصوصیت راحتی در غذا خوردن را نیز نشان می‌دهد. ظاهراً خیلی از خودتان مطمئن هستید و می‌توان گفت که در اکثر اوقات به خاطر عجول بودنتان بدون مشورت با دیگران تصمیم می‌گیرید که در بسیاری از موارد عواقب آن را نیز متحمل می‌شوید. معمولاً شما فرصت رسیدگی به حرف و سخن دیگران و یا حتی خود را ندارید، که این نیز ناشی از همان عجول بودن ذاتی شماست.

۳. چنانچه ساندویچ خود را آرام و با اشتهایی وصف ناپذیر می‌خورید :
به راحتی با دیگران دوست می‌شوید و خوشرو و دست و دلباز هستید و به رای و نظر فرد مقابل احترام می‌گذارید و از درگیر شدن با اطرافیان پرهیز می‌کنید، آرامش خاصی دارید و دیگران از بودن در کنار شما احساس لذت می‌کنند.

۴. چنانچه ساندویچ  خود را نصف کرده و باقی مانده را در بشقاب می‌گذارید :
آینده نگری و نگاهی به فردا داشتن از ویژگی‌های شخصیتی شماست. در هر زمینه‌ای و برای اقدام در مورد هر مساله ابتدا به عواقب آن اندیشیده و با مروری به آینده حال را برنامه ریزی می‌کنید. مصمم و هوشیارید و نسنجیده حرف نمی‌زنید. دیر با کسی دوست می‌شوید اما دوستی هایتان پایدار است.

۵. چنانچه ساندویچ  خود را کاملاْ باز کرده و محتویات آن را تنها با تکه ای نان می‌خورید :
شخصیتی قابل احترام دارید. سعی می‌کنید هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نروید. نگاه گیرا و نافذ شما می‌تواند مخالفانتان را به سرعت سر جای خودشان بنشاند. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه‌های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آنها را نیز ببینید. انرژی شما برای یافتن دوستان جدید و کم نظیر نیز مثال زدنی است. در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست بوده و عاشق رقابت سالم با دیگران هستید

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

نمی توانم

نمی توانم

كلاس چهارم "دونا" هم مثل هر كلاس چهارم دیگری به نظر می رسید كه در گذشته دیده بودم. بچه ها روی شش نیمكت پنج نفره می نشستند و میز معلم هم رو به روی آنها بود. از بسیاری از جنبه ها این كلاس هم شبیه همه كلاسهای ابتدا یی بود، با این همه روزی كه من برای اولین بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن، هیجانی لطیف نهفته است.

"دونا" معلم مدرسه ابتدایی شهر كوچكی در میشیگان، تنها دو سال تا بازنشستگی فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود و پیشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهی كرده بودم، شركت داشت. من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت می كردم و سعی داشتم در امر آموزش تسهیلاتی را فراهم آورم.

آن روز به كلاس "دونا" رفتم و روی نیمكت ته كلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقی بودند. به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم و دیدم ورقه اش را با جملاتی كه همه با "نمی توانم" شروع شده اند پر كرده است.

"من نمی توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."

"من نمی توانم عددهای بیشتر از سه رقم را تقسیم كنم."

"من نمی توانم كاری كنم كه دبی مرا دوست داشته باشد."

نصف ورقه را پر كرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجیبی به این كار ادامه می داد.

از جا بلند شدم و روی كاغذهای همه شاگردان نگاهی انداختم.
همه كاغذها پر از "نمی توانم " ها بود.

كنجكاویم سخت تحریك شده بود. تصمیم گرفتم نگاهی به ورقه معلم بیندازم. دیدم كه او نیز سخت مشغول نوشتن "نمی توانم " است.

"من نمی توانم مادر "جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بیاید."

" من نمی توانم دخترم را وادار كنم ماشین را بنزین بزند."

"من نمی توانم آلن را وادار كنم به جای مشت از حرف استفاده كند."

سر در نمی آوردم كه این شاگردها و معلمشان چرا به جای استفاده از جملات مثبت به جملات منفی روی آورده اند. سعی كردم آرام بنشینم و ببینم عاقبت كار به كجا می كشد.

شاگردان ده دقیقه دیگر هم نوشتند. خیلی ها یك صفحه را پر كرده بودند و می خواستند سراغ صفحه جدیدی بروند. معلم گفت:

- همان یك صفحه كافی است. صفحه دیگر را شروع نكنید.

بعد از بچه ها خواست كه كاغذهایشان را تا كنند و یكی یكی نزد او بروند.

روی میز معلم یك جعبه خالی كفش بود. بچه ها كاغذ هایشان را داخل جعبه انداختند. وقتی همه كاغذها جمع شدند، "دونا" در جعبه را بست، آن را زیر بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بیرون رفتند.

من هم پشت سر آنها راه افتادم. وسط راه، "دونا" رفت و با یك بیل برگشت. بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهای زمین بازی كه رسیدند، ایستادند. بعد زمین را كندند.

آنها می خواستند "نمی توانم" های خود را دفن كنند!

كندن زمین ده دقیقه ای طول كشید چون همه بچه های كلاس چهارم دوست داشتند در این كار شركت كنند. وقتی كه سه چهار متری زمین را كندند، جعبه "نمی توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روی آن خاك ریختند.

سی و یك شاگرد ده یازده ساله دور قبر ایستاده بودند. هر كدام از آنها حداقل یك ورقه پر از "نمی توانم" درآن قبر دفن كرده بود. معلمشان هم همین طور!

دراین موقع "دونا" گفت:

- دخترها! پسرها! دستهای همدیگر را بگیرید و سرتان را خم كنید.

شاگردها بلافاصله حلقه ای تشكیل دادند و اطاعت كردند، بعد هم با سرهای خم منتظر ماندند و "دونا" سخنرانی كرد:

- دوستان! ما امروز جمع شده ایم تا یاد و خاطره "نمی توانم" را گرامی بداریم. او دراین دنیای خاكی با ما زندگی می كرد و در زندگی همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه می رفتیم نام او را می شنیدیم، درمدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتی در كاخ سفید! اینك ما "نمی توانم" را درجایگاه ابدی اش به خاك سپرده ایم. البته یاد او در وجود خواهر و برادرهایش یعنی "می توانم"، "خواهم توانست" و "همین حالا شروع خواهم كرد" باقی خواهد ماند. آنها به اندازه این خویشاوند مشهورشان شناخته شده نیستند، ولی هنوز هم قدرتمند و قوی هستند. شاید روزی با كمك شما شاگردها، آنها سرشناس تر از آنچه هستند، بشوند.

خداوند "نمی توانم" را قرین رحمت خود كند و به همه آنهایی كه حضور دارند قدرت عنایت فرماید كه بی حضور او به سوی آینده بهتر حركت كنند. آمین!

هنگامی كه به این سخنرانی گوش می كردم فهمیدم كه این شاگردان هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند كرد. این حركت شكوهمند سمبولیك چیزی بود كه برای همه عمر به یاد آنها می ماند و در ضمیر ناخود آگاه آنها حك می شد.

آنها "نمی توانم" های خود را نوشته و طی مراسمی تدفین كرده بودند. این تلاش شكوهمند، بخشی از خدمات آن معلم ستوده بود.

ولی هنوز كار معلم تمام نشده بود. در پایان مراسم، معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند. آنها با شیرینی، ذرت و آب میوه، مجلس ترحیم "نمی توانم" را برگزار كردند. "دونا" روی اعلامیه ترحیم نوشت:

"نمی توانم : تاریخ فوت 28/3/1980"

و كاغذ را بالای تخته سیاه آویزان كرد تا در تمام طول سال به یاد بچه ها بماند. هر وقت شاگردی می گفت: "نمی توانم"، دونا به اعلامیه اشاره می كرد و شاگرد به یاد می آورد كه "نمی توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اند.

با اینكه سالها قبل من معلم "دونا" و او شاگرد من بود، ولی آن روز مهمترین درس زندگیم را از او گرفتم.

حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت می خواهم به خود بگویم كه "نمی توانم" به یاد اعلامیه فوت "نمی توانم" و مراسم تدفین او می افتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

نکته های مهم زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مراقب باش ...

مراقب افكارت باش، چون افكارت، گفتارت را میسازد

مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را میسازد

مراقب اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هایت را میسازد

مراقب عادت هایت باش، چون عادت هایت، شخصیتت را میسازد

مراقب شخصیتت باش، چون شخصیتت، سرنوشتت را میسازد
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

باز آمد محرم و دلها به خون نشست...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


خوب گوش کن. می شنوی؟!
ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب...
نه...! انگار صدا آنقدرها هم دور نیست. همین نزدیکی هاست. خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟
 

من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم


ــ این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم.
دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟
 

اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس اي شمشيرها مرا دريابيد


ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم. نمی شناسم این حرفها از کیست!
الله اکبر! برادر این صدای حسین(ع) است!

ــ حسین؟ حسین کیست؟ كدام حسین را مي گويي؟!
ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش، مشکی می پوشیم و صبح تا شب و شب تا سحر، سینه برایش می زنیم و عزاداری اش می کنیم؟
ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از روضه ها و دردها و مصیبت هایش ناله سر می دهند؟
ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش، در کربلا وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد؟
ــ همان که... !
ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود. مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع)!
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست!
حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست.
حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد، من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم و گریه کنیم و بر سر بزنیم.
حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو.

برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها را تنها خدا می داند و بس.

اما برادر؛
حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.
حسین(ع)، با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با بهترین یارانش (که سلام و درود خدا بر آنها باد) به کربلا رفت، تا اسلام زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان محمد (ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها برایش دریده شد زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که فاطمه (س) برای دفاع از حریم ولایتش، درب به پهلويش كوبيده شد و محسنش شهید شد، زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع) و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد.
حسین(ع)، به کربلا رفت تا درخت نرمش قهرمانانه و عزت مدارانه ي حسن (ع)، ثمر پیدا کند.
حسین(ع)، برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز، اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب، به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد.

برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع) و قطع الیمین شدن عباس (ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد (ص)، اسلام ناب علی (ع) و فاطمه (س)، اسلام ناب حسن مجتبی (ع)، رنگی به جز حقیقت نگیرد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ ، نام او، یاد او، خاطره شگفت انگيز او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، پندآموز، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مي‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخارات معنوي آن نائل نشوند ؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مي ‏شود و آنها را به زندگى و حيات راستين فرا مي ‏خواند و حسین (ع) زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مي ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مي ‏كند و عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش را متجلي مي سازد.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

با عرض تسليت بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم؛ ماه خون و ايام شهادت
حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران وفادارش به محضر مقدس امام عصر (عج)
همچنين تمامی شیعیان جهان و دوستداران اهل بيت به ويژه شما سروران گرامي
در گروه پرشين استار، با اين اميد كه بتوانيم از پيروان راستين و شايسته آن حضرت باشيم
و از معنويات و درسهاي نهفته در اين ماه عزيز نهايت استفاده را ببريم.

با آب طلا ، نام حسين قاب كنيد
با نام حسين ، يـادي از آب كنيـد

خواهيد كه سربلند و جاويد شويد
تا آخـر عمـر تكيـه به اربـاب كنيـد

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

تصاویری جالب و برگزیده از مجله ساینس (Science)

تصاویری جالب و برگزیده از مجله ساینس (Science)


مجله ساینس Science و بنیاد علمی علوم، هر ساله بهترین عکس‌های علمی را انتخاب می‌کنند. امسال ششمین دوره این مسابقه عکاسی و تصویربرداری انجام شد و نتایج آن امسال ۱۸۱ عکس از آمریکا و ۲۰ کشور دیگر دنیا در این مسابقه شرکت داده شدند كه این شش تا واقعا بی نظیر بودند !

این عکس زیبا را "اندرو دیویدازی" از انستیتوی فناوری روچستر گرفته است. برای گرفتن این عکس او یک نخ پنبه‌ای را به یک موتور وصل کرد تا آن را ۱۰ تا ۲۰ بار در ثانیه تکان بدهد، سپس او زمان نوردهی دوربینش را روی دو ثانیه تنظیم کرد. نتیجه کار عکس زیبایی شد که حجم‌دار به نظر می‌رسد :

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این تصویر شماتیک را "لیندا نای" ایجاد کرده است. در این تصویر به طرز جالبی سیستم گردش خون بدن انسان، نمایش داده می‌شود. این عکس نشان می‌دهد که چگونه خون توسط قلب در عروق به جریان درمی‌آید و چگونه تبادل اکسیژن توسط گویچه‌های سرخ انجام می‌شود :
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تصویری حرفه ای از زیبایی های یک پیشه مالاریا !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


عکس جالبی از سایه یک پزشک را در هنگام عبور از روبروی پوستر مراحل تکامل جنین انسان در یک کلینیک نازایی، نشان می‌دهد :
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


این تصویر هم از یک خزه ایرلندی با نام علمی Chondrus crispus است که یک خزه معمولی قرمز در اقیانوس اطلس محسوب می‌شود. از این خزه‌ها موادی استحصال می‌شود که برای غنی کردن مواد غذایی مورد استفاده قرار می‌گیرد :
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی چگونه آغاز شد؟ از سال 1957 گرفتن عکس‌هایی از داخل بدن با آندوسکوپ مرسوم شد ولی این عکس "لنارت نیلسن" که اولین بار در مجله تایم چاپ شد، مسلما عکس برجسته‌ای به شمار می‌آید :
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

روانشناسی شخصیت با انتخاب میوه

روانشناسی شخصیت با انتخاب میوه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


فرض كنید ظرفى پر از انواع میوه هاى مختلف جلو شماست. میوه مورد علاقه تان را بردارید ولى در انتخاب دقت كنید! چون ممكن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود. در حقیقت این تست روانشناسى به سادگى نشان مى دهد كه شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.

سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردى افراطى هستید كه از روى انگیزه آنى و بدون فكر قبلى كارى را انجام مى دهید. رك گو هستید و از مسافرت لذت مى برید. مى توانید خیلى خوب رهبرى یك گروه را به عهده بگیرید و كارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادى براى زندگى كردن دارید كه این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بى همتاست.

پرتقال
فردى صبور و پر طاقت هستید كه اراده تان بسیار قوى است. دوست دارید كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهید. خجالتى هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریك زندگى خود را با دقت و با تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنید.

هلو
رفتار دوستانه اى دارید. رك گو و پر حرف هستید كه به جذابیت شما مى افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلى سریع مى بخشید و فراموش مى كنید. براى رفاقت ارزش زیادى قائلید و رگه هایى از استقلال طلبى و بلند پروازى در شخصیت شما دیده مى شود كه باعث شده شخصى زرنگ و فعال جلوه كنید. كمال طلب، احساساتى، صادق و با وفا هستید. به هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.

گلابى
اگر تمام توجه تان را به كارى معطوف كنید مى توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهى در انجام كارهایتان بى ثبات و متغیر هستید و مایلید كه از نتایج سعى و تلاش خود خیلى سریع مطلع شوید. از شركت در بحث هاى خوب و مفید لذت مى برید. بى طاقت هستید و زود هیجان زده مى شوید. با توجه به اینكه به سرعت دوستى هاى خود را بر هم مى زنید نگهدارى رفقا براى شما چندان ساده به نظر نمى رسد.

گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگى همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب هایی مواجه مى شوید. به جاى داشتن درآمد جزیى به شیوه اى براى دریافت مقدار زیادى پول فكر مى كنید. ذهن خلاقى دارید و به دنبال فعالیت هاى خلاقانه هستید. یك شریك زندگى صادق و باوفا محسوب مى شوید ولى ابراز احساسات برایتان كار ساده اى نیست. خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینكه در كنار فامیل هاى نزدیك و افراد موردعلاقه تان باشید، لذت نمى برید.

انگور سیاه
بطور كلى فرد مؤدبى هستید. به سرعت عصبانى مى شوید ولى خیلى سریع به حالت اولیه باز مى گردید. از زیبایى در هر نوع آن لذت مى برید. فرد محبوبى هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندى دارید. میل زیادى براى زندگى در شما موج مى زند و از انجام هر كارى كه مى كنیم لذت مى برید. شریك زندگیتان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرد.

موز
فردى با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از كمبود اعتماد به نفس رنج مى برید و كمى احساس ترس در شما دیده مى شود. برخى مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده مى كنند. شریك زندگى خود را تحت هر شرایطى كه از نظر روحى و جسمى داشته باشید، مى پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلى قرار دارد.

نارگیل
جدى، متفكر و اندیشمند هستید. اگرچه از روابط اجتماعى تان لذت مى برید ولى در انتخاب شریك زندگى بسیار سخت گیر هستید. در كارهایتان سرسختى و سماجت دارید ولى لزوماً بى پروا نیستید. زیركى، تیزهوشى و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتى شماست. باید مطمئن شوید كه در هر زمینه اى و بویژه از لحاظ شغلى در رأس امور قرار دارید. شریك زندگى شما باید فرد باهوشى باشد. احساسات در زندگى براى شما مهم است ولى بطور حتم برایتان همه چیز نیست!

آناناس
به سرعت تصمیم مى گیرید و در انجام كارهایتان سریع و چابك هستید. تغییرات شغلى شما را نمى ترساند كه این موضوع یكى از برترى هاى شخصیت شماست. توانایى استثنایى در سازماندهى كارهایتان دارید و از حجم زیاد وظایف اطرافتان نمى هراسید. سعى دارید در روابط خود با دیگران متكى به نفس، صادق و درستكار باشید. دوستان خود را خیلى سریع انتخاب نمى كنید ولى اگر شخصى را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود. به ندرت احساساتى مى شوید و شریك زندگیتان اغلب تحت تأثیر یكرنگى شما قرار مى گیرد ولى اجازه نمی دهید كه به دلیل عدم توانایى شما در ابراز محبت ناامید شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

داستان كوتاه متشكرم

داستان كوتاه متشكرم

اثر آنتوان چخوف

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


همین چند روز پیش، "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا" پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم.

به او گفتم: بنشینید"یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا"! می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است امّا رو دربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل.

نه من یادداشت كرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنید.

شما دو ماه برای من كار كردید.

- دو ماه و پنج روز

دقیقاً دو ماه، من یادداشت كرده‌‌‌ام. كه می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه می‌‌‌‌‌دانید یكشنبه‌‌‌ها مواظب "كولیا" نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.

سه تعطیلی ... "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌كرد ولی صدایش در نمی‌‌‌آمد.

سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم كنار. "كولیا" چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب "وانیا" بودید فقط "وانیا" و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.

دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یك‌ ‌روبل، درسته؟

چشم چپ "یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا" قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت.

و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید.

فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی كنیم.

موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما "كولیا " از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌های "وانیا " فرار كند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.

پس پنج تا دیگر كم می‌‌كنیم.

در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید ...

"یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا" نجواكنان گفت: من نگرفتم.

امّا من یادداشت كرده‌‌‌ام.

- خیلی خوب شما، شاید …

از چهل ویك بیست وهفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلك بیچاره !

- من فقط مقدار كمی گرفتم.

در حالی كه صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم ... ! نه بیشتر.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، می‌‌‌كنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یكی و یكی.

یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت.

به آهستگی گفت: متشكّرم!

جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟

به خاطر پول.

یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است كه متشكّرم؟

- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.

آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یك حقه‌‌‌ی كثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاكت برای شما مرتب چیده شده.

ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟

ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟

لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.

بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود به او پرداختم.

برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگــــو بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  | 

۷ نکته برای اینکه سرما نخورید

گلودرد، آب ریزش بینی، فین فین کردن، عطسه کردن، تب و کیپ شدن دماغ، همه علائم یک بیماری شایع هست که شاید از نظر آمار شایعترین بیماری در بین مردم جهان محسوب بشه ، سرماخوردگی 

سرماخوردگی یک بیماری با منشاء ویروسی هست، که در فصل های پاییز و زمستان بیشتر شایع میشه. البته بسیاری این رو به خاطر سرد شدن هوا می دونند و معتقدند که این هوای سرد هست که باعث سرما خوردگی میشه و اصلا اسم این بیماری نیز از همین باور گرفته شده. اما تحقیقات دانشمندان رابطه علمی و دقیقی بین این دو نشون نداده. البته تئوری هایی در مورد علت شایع بودن این بیماری در فصل های سرد وجود داره، یکی از این تئوری ها علت سرماخوردگی در فصول سرد رو این می دونه که در این فصل با وجودی که لباس گرم هم می پوشیم ولی دماغ ما در معرض سرما قرار داره و این سرما توان ایمنی بینی ما رو کم می کنه و باعث می شه تا ویروس از طریق بینی ما به بدن ما نفوذ کنه. سیستم ایمنی بدن با گذشت زمان راه مقابله با ویروس سرماخوردگی رو یادمی گیره به همین خاطر با زیاد شدن سن احتمال ابتلا به سرماخوردگی به خودی خود کمتر میشود.

سرماخوردگی بیماری ساده ای به نظر می رسه که به راحتی با دارو رفع میشه، اما شاید بهتر این باشه که به نحوی جلوی این بیماری شایع در فصل سرد رو بگیریم و از ابتلا به اون پیشگیری کنیم. اگرچه هیچ تضمینی برای این وجود نداره که ما بتونیم جلوی سرما خوردن خودمون رو بگیریم اما رعایت نکات زیر کمک زیادی می کنه تا احتمال ابتلای ما به این بیماری کم بشه :

۱/ دست های خود را بیشتر بشویید، ویروس سرماخوردگی به سادگی از طریق دست دادن و یا تماس منتقل میشه، پس دست های ما وقتی که در تماس زیاد با محیط هستیم یکی از منابع عمده آلودگی به این ویروس محسوب میشه پس بهتره که به دفعات بیشتر دستمون رو خوب با مواد شوینده بشوییم.

۲/ به بینی، دهان، گوش و چشمانتان دست نمالید، خوب شستن دست می تونه کمک زیادی به عاری بودن دست شما از ویروس بکنه، اما نمی تونید تضمین کنید که دست شما آلوده نیست، پس بهتره که از تماس دستتون با بینی، دهان، گوش و چشمانتان پرهیز کنید. این اجزای صورت از نقاط ورودی ویروس به بدن شما هستند، پس سعی کنید کمتر دستهاتون رو یا اشیاء دیگه رو با اونها در تماس قرار بدید

۳/ از وسایل شخصی خودتون استفاده کنید، برای اینکه ویروس از طریق افراد آلوده به شما منتقل نشه بهتره که از وسایل شخصی خودتون استفاده کنید، لیوان، قاشق، بشقاب همه اینها محلی هستند که ممکن هست توسط فرد آلوده به ویروس آلوده شده باشند و به سادگی با استفاده شما از همون وسایل آلوده ویروس با بدن شما منتقل خواهد شد.

۴/ نقاطی از خانه که بیشتر با دست در تماس است را بیشتر تمیز کنید، کلید برق، دستگیره در، کلید ها، کنترل تلویزیون و سایر وسایل و نقاطی که افراد با آن در تماس هستند را به طور مداوم تمیز کنید. این وسایل می توانند در انتقال ویروس سرماخوردگی از هریک از اعضای خانواده به سایرین نقش مهمی بازی کنند.

۵/ به حوله هایتان بیشتر توجه کنید، حوله با دست و روی شما در تماس است پس اگر حوله به صورت اشتراکی مصرف شود بدون شک یک عامل قوی در انتقال ویروس است پس بهتره که هر عضو خانواده از حوله اختصاصی خودش استفاده کنه تا منجر به آلودگی سایرین نشه. اگر سرماخورده هستید اصلا از حوله های پارچه ای استفاده نکنید، می تونید از دستمال کاغذی و یا حوله های یکبار مصرف استفاده کنید اینجوری جلوی انتقال ویروس به سایر اعضای خانواده رو می گیرید.

۶/میوه و سبزیجات تازه بیشتری مصرف کنید، مصرف روزانه میوه و سبزیجات کمک زیادی به تقویت سیستم ایمنی بدن شما می کنه به خصوص در فصل سرما سعی کنید بیشتر از میوه هایی که سرشار از ویتامین ث هستند استفاده کنید، ویتامین ث به تقویت دستگاه ایمنی بدن کمک می کند. در فصل هایی که احتمال سرماخوردگی هست از خوردن چیزهای شیرین و یا غذاهای پر روغن و سرخ کردنی پرهیز کنید.

۷/ استراحت کافی کنید و آرامش داشته باشید، تحقیقات مختلف نشان داده است که خستگی و استرس در تضعیف سیستم ایمنی بدن نقش موثری دارد. پس برای اینکه سرمانخورید سعی کنید استراحت کافی داشته باشید و آرامش خودتون رو حفظ کنید.

امیدوارم که همیشه بدن سالم و قوی داشته باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط آقای مهندس داود  |